پنجره عشق - مطالب ابر پسرم

سلاااام خوشکل بنده

بازم مامانی اومد با حرفاش

من عاشق بارونم عسلم بخاطر همینم اسم این ولاگ رو باران گذاشتم

بارون خیلی حس لطیفی به آدم میده البته وقتی که طوفان نباشه... میبینی حتی اینم یه نشونه از پستی بلندی های زندگیه

بارون اگه نم نم بباره قشنگه تند بباره میشه سیل و طوفان و خراب میکنه

نم نم بباره بوی عشق میده تند بباره بوی آزار

دلم میخاست اسمتو باران بذارم ولی گفتم ممکنه بعصی بی فرهنگا مسخرت کنن و نذاشتم

هنوزم بین آیهان و رادوین مرددم!

پسرکم سعی کن همیشه مثل بارون نم نم باشی که هم پاک میکنه هم لطیفه و عاشق

نکنه طوفانی شی و خراب کنی هرچی که هست رو و آواره کنی همه اونایی رو که حتی بهت نیاز داشتن ...

بارون یه درس دیگه هم بهت میده... اونم اینه که اگه جایی که لازم نیستی باشی باعث خرابیه و اگه جاییکه لازم هست نباشی بازم خرابیه

یه چیز دیگه هم اینه که همیشه میگن عاشقا زیر بارون گریه میکنن و اشکاشون دیده نمیشه و بارون نمیذاره همه ببینن که چقد اوضاع خرابه و این هم یه ویژگی خوب بارونه... غم ها رو میپوشونه و کمک میکنه به عاشقا...

پس همیشه سعی کن مثل بارون باشی عشق مامان...


برچسب ها: پسرم،  
تاریخ : چهارشنبه 17 اردیبهشت 1399 | 10:48 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات

سلام گل من

خوبی؟ پسرخوشگلم داشتم به وقتی فک میکردم که قراره بیای بیرون از شکم مامان

راستش یه حس خوشحالی و ناراحتی داره! خوشحالم که بغلت میگیرم و میتونم واقعی تر داشته باشمت و روز به روز ببینمت ولی میدونی حس سختیه که یهو دیگه دوتایی باهم یجا نباشیم! یعنی سخته دست بزنی به شکمت و ببینی خالیه... یا لگد زدنتو حس نکنم... کلا عجیبه انگار دور میشی ازم ولی نزدیکمم میشی...

نمیدونم چطور بگم ولی میدونم که تورو از هرچیزی بیشتر دوست دارم مثل اینکه وصل شدی به جون من و اگه حس کنم چیزیت شده دلم میخاد خودمو بکشم و این حس نباشه!

شبیه حس بابا... بابا هرروز داره تلاششو بخاطرت بیشتر میکنه و مدام بفکر اینه که همه چی برای اومدنت آماده باشه...

برات کتاب داستان خریده و میشینه به قصه هایی که برات میخام بخونم گوش میده و آخرش میگه این قسمتاش آموزندست برای بچه ولی اونجایی که شکارچی میاد شنل قرمزی و مادربزرگ رو از شکم گرگ نجات میده خوب نیس چون بچه فک میکنه اگه گرگ یا ادمای بد اومدن همیشه یکی میتونه نجاتش بده و من میفهمم که چقدر بفکر توعه که هیچوقت آسیب نبینی هیچ جوری :)

بابات خیلی بابای خوبیه!

خیلی دوستت داریم گل پسرم


برچسب ها: پسرم،  
تاریخ : یکشنبه 14 اردیبهشت 1399 | 12:21 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

خاله کوچولو خیلی روت حساسه عزیزدلم

همش داره بمن میگه امیدوارم بچه رو درست تربیت کنی!

میگه باید طبق اصول دنیایی که توش زندگی میکنیم باهات برخورد کنم یعنی دقیقا یادت بدم تو جنس برتری

اما آخه من دلم میخاد تو جوری بزرگ شی که بفهمی زن و مرد برابرن و هردو هرکاری ازشون برمیاد...

دلم نمیخاد جنسیت رو ذهنت برای انجام کارها تاثیر بذاره باید خودت بتونی غذا بذاری و لباس اتو کنی و یه عالمه چیز دیگه در کنارش باید بتونی دوچرختم تعمیر کنی :)

بنظرت این بده گل پسرم؟


برچسب ها: پسرم،  
تاریخ : شنبه 13 اردیبهشت 1399 | 11:33 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات

چن روز پیش من فهمیدم که نمیتونم جایی همه حرقامو بهت بگم پسر گلم چون همه جا خواننده هایی هستن که منو میشناسن و نمیخام همه ی حرفامو بدونن... ولی اینجا حداقل خود واقعیمو ندیدن و نمیدونن اسمم چیه کجام... آخه یه زمانیزیادی صاف و ساده بودم با همه و خیلی بد بهم ضربه زدن و ازون موقع من تصمیم گرفتم دیگه انقد به کسی اجازه ندم نزدیک خودم و عزیزانم بشه

بهرحال اینجا برات مینویسم

هروقت بزرگ شدی بهت میگم که بخونیشون... شاید روزی من نبودم و اینا برات موند


دیشب بابا میگف منو دوس داره چون مهربونم چون پناهشم چون خوشکلم :))) همیشه هروخ ازش میپرسم نمیتونه جواب درستی بهم بده همیشه همینجوری یه عالمه ویژگی خوب میگه! و آخرشم گف هر اسمی من بگم میذاریم برات

اول بین ۵ تا اسم مونده بودم

رادوین(جوانمرد) مهرشاد(ترکیب اسم من و بابا) آیهان(پادشاه ماه) آیتاش(همتای ماه) پارسا(پرهیزگار)

ولی الان موندم بین سه تای اول

بابات هنوزم هی میگه سیروس :)))

کاش میشد از خودت پرسید چه اسمی رو دوس داری! مامانم اینا یعنی مادربزرگت اینا (مامان مامانم) رادوین رو ببشتر دوس دارن و البته دلشون محمد و امیرحسین میخاد که البته منم امیر حسین دوس دارم ولی ازونجایی که از قوم عرب بدم میاد دلم نمیخاد اسمتو عربی بذارم!، مامان بزرگ اونوری هم نظر خاصی اعلام نمیکنن و یبار شروین پیشنهاد دادن که هم من هم بابا مخالف بودیم اخه حس لوسی میده به آدم... برا همینم هنوز موندیم اسمتو چی بذاریم جانکم

اگه خارج بود اسمتو میذاشتم استفن یعنی باغ گل یا مارسل یعنی جنگنجوی کوچک

یه فیلمی داده پخش میشه شبکه جم مکس اونجا یه کارگاه خیلی خیلی باهوش و بامزه داره اسمش آدرین مانک اونم خیلی دوس دارم ولی معنی آدرین اصلا جالب نیس فقط اسم یه فرمانده رومیه که فتح زیادی داشته و علاقمند به ادبیات بوده...

باید دید آخرش اسمتو چی میذاریم گل پسرم


برچسب ها: پسرم،  
تاریخ : پنجشنبه 11 اردیبهشت 1399 | 10:13 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات

مامان جون سلام

گل پسرم الان صدای اذان ماه رمضون میاد... خاستم بگم خیلی حس خوبیه از صب دلت آب و خوراکی بخاد و نخوری و یهویی که اذان گف بدویی آب بخوری

حتما امتحانش کن عزیزم

سحری خوردن هم تو اوج خواب آلودگی قشنگیای خودشو داره عزیزم

در کل خیلی کار جالبیه حتی اگه یه روزی تصمیم گرفتی مسلمون نباشی اینو امتحان کن! حتی اگه نماز نمیخوندی اینو امتحان کن

خیلی حس و حال قشنگیه روزه گرفتن! یادمه که منتظر الف الله اکبر بودم تا شیر آبو بغل کنم و کلی آب بخورم جوری که جا برای سوپ و پلو زولبیا بامیه و خرما و هرچیز دیگه ای تو معدم نمونه :)

امروز صب دقیقا یه دیقه مونده به اذان صبح منو بیدار کردی عسل مامان و یادم انداختی قرصی رو که نخوردم بخورم! فک کنم این دو سال نتونم روزه بگیرم ولی حتما سالهای بعد انجامش میدم... حداقل بخاطر همه ی حس خوبش



برچسب ها: پسرم،  
تاریخ : سه شنبه 9 اردیبهشت 1399 | 08:33 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

سلام گل پسر مامان

خیلی چیزها هست که دلم میخاد بهت یاد بدم ولی اولیش اینه که هیچوقت دل نشکون و اجازه هم نده دلتو بشکنن

هروخ یکیو دوس داشتی یه لیست از خوبی و بدی هاش درست کن و اگه دیدی خوبیاش چیزی جز اخلاقشه مطمئن باش میتونی کنار بذاریش...

گل من دیشب بابا ازم پرسید آخه تو چی منو دوس داری؟

میدونی من چی بابا رو دوس دارم؟ صداقتشو تو رفتارش یعنی وقتی حرفی میزنه همون چیزیه که میخاد بگه نه دروغه نه نقشه و نه چیز دیگه ای... بعدش صمیمیتشو دوس دارم! اون همه جا هرجوری بتونه و در واقع ظرفیتش اجازه بده کنارمه، وقتی اون هست میدونم مشکلارو چه سخت چه آسون تحمل و حل میکنیم!مورد بعدیش فداکار بودنشه، اولین بار وقتی اینو دیدم که دستام یخ میزدن و میخاست گرمش کنه و تو فلاسک آب داغ داشتیم ولی آب خیلی خیلی داغ بود دست خودشو میگرف جلوی آب داغ که داغیش بره و من فقط دستم گرم شه! مورد بعدی حمایتشه حتی وقتی میخام یه کار خیلی بزرگی که ممکنه نشه رو انجام بدم... مورد بعدی اینه که همیشه بهمون فکر میکنه به من زندگیمون و به خواسته های من و حتی خیلی وقتا هیچی نمیخاد جز اینکه من برسم به خواسته خودم! مورد بعدی هوسباز نبودنشه پسر گلم و امیدوارم تو این مورد واقعا مثه پدرت باشی، چشم پاک و دل سیر و مورد اعتماد! و یکی از مهمترین موردها اینه که پدرت در مورد همه چیز با من حرف میزنه و همه جا کنار همیم و مسئولیت پذیریش هم عالیه


میبینی خوشکل مامان اینا چیزایی راجع به اخلاق آدماست و ازین جهت امیدوارم بدونی که پدرت قهرمان ماست... و هرچقد پدرت الگوی تو باشه مطمئنم عشق آیندت زندگی بهتری خواهد داشت...

بعد از همه اخلاقیات میرسیم به ظاهر آدما... که دفعه بعد برات تعریف میکنم گل مامان


برچسب ها: پسرم،  
تاریخ : سه شنبه 9 اردیبهشت 1399 | 10:16 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات

سلام عزیزدلم

این روزا بیشتر متوجه حضورتم

ولی بیشتر از هرچیزی فکر میکنم به نیازهات!

نه فقط مادی ... من به تربیتت و به اینکه چجوری باید تورو موفق ترین آدم دنیا بکنم فکر میکنم

البته گاهی هم پیش میاد که عصبانی میشم و با خکدم میگم پس من چی؟ آرزوهام چی؟

بعدش اغلب اوقات خودمو دلداری میدم و گاهی بابات دلداریم میده و میگه نگران نباش کمکت میکنم توام به خواسته هات برسی

و من خدشحال میشم که قرار نیس کل زندگیم بره کنار و فقطتو باشی... بابت این فکرام منو ببخش عزیزم ولی

پسر قشنگم امیدوارم بدونی که من و بابا خیلی خیلی زیاد دوستت داریم

و مطمئنم که بابات انقد زیاد دوستت داره که حد نداره! عجیبه ... من فک نمیکردم نیومده انقد عاشقت بشه!

جان دلم از خدا میخام مواظبت باشه و هر لحظه هواتو داشته باشه حتی اگه من کم کاری کنم...

خیلی دوستت دارم

یادم بنداز دفعه بعد در مورد عشق باهم حرف بزنیم... میدونی که مادرت با صدای بلند نمیتونه همه حرفاشو بهت بگه و بیشتر برات مینویسه همیشه

مادرت


برچسب ها: پسرم،  
تاریخ : یکشنبه 7 اردیبهشت 1399 | 10:06 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات

پسر قشنگم امروز نصف بیشتر وسایل سیسمونی تورو خریدیم

شاید فقط تخت و کمد و پرده اتاقت مونده باشه... عزیزدلم امروز میخام برات از تبعیض های جامعه بگم!

تو پسر منی... من و بابات

اما از نوجونی های دور برات خیلی زحمت کشیدم وقتی هرماه حالم بد میشد... امتحانام خراب میشد... مثل مرده ها میشدم و نمیتونستم هیچکاری انجام بدم

بزرگتر شدم ازدواج کردم، با تمام تلاشهای پدرت من تو تمام مراحل داشتن تو اذیت شدم درد کشیدم و الان تو هر روز و شب بارداری دوباره همه اینارو دارم

منتی نیست عزیزدلم... من خیلی هم دوستت دارم و به بدتر ازین هم راضی ام تا تو صحیح و سالم بیای بغلم!

میدونی بعد از همه ی این سختی ها شتید تو انتخاب اسمت نظر من دخیل باسه ولی نام خانوادگیت میشه نام پدر! و تو قانون این کشور تو فقط مال بابایی در حالیکه من و اون باهم برای داشتنت زحمت کشیدیم و شاید من بیشتر!

جان دلم سیسمونی خریدیم و درسته که مامان بزرگ بابابزرگت یه کلمه نگفتن چرا ما بخریم و حتی بابات هم تا جاییکه میتونست خرید کرد برات ولی وقتی به خانواده همسر به تعارف گفتیم اگه دوس دارین با شمام میریم خرید که احیانا ته دلشون ناراحت نشن که اونا تو خرید برای نوه ای که قانونا فقط مال اوناست نبودن! اونا گفتن نه شما بخرین ما میایم نگاه میکنیم.... تمام دیشب هروقت منو از خواب بیدار کردی کوچولوم به این عبارت فکر کردم به اینکه چقد بهم برخورده که تو فقط مال اونایی درحالیکه طبق رسمشون همه زحمتت مال من و خانواده منه

مادر منم میتونست از همین پولهای سیسمونی هزارویک چیز دیگه که دوس داره بخره ولی دوس داشت برلی تو بخره و با ذوق اینکارو کرد! کوچولو اگه ببینی چه چیزایی برات خریده و بعد مقایسه کنی با چیزایی که به اصطلاح کادو برات خریدن و هردفعه دادن ... شاید بگی من الکی غر میزنم نه کوچولو... لباسای کوچیک بابات رو نگهداشتن و دادم بهمون که تو بپوشی زیاد بد نیستن میشه تو خونه بپوشی.... اما خب!

میدونی عشق مامان من با همه رسم هاشون مخالفم! از کم گذاشتنای پدرو مادر همسرم و ندیدن های بابات بدم میاد.... عزیزدلم اینکه اگه تو الان دختر بودی من باید بفکر جهیزیه و سیسمونی تو بودم و چون الان پسری من فقط قراره تماشا کنم ناراحتم میکنه و من قرار نیس اینکارو بکنم... من قراره به آدمای اطرافم یاد بدم چه پسر چه دختر من باید هرکاری میتونم برای بچم انجام بدم!

حتما یادت بمونه عزیزدلم من قراره تو عروسیت تو نوه دار شدنم و تو همه چی نصف همه ی کارارو انجام بدن و نذارم خانواده همسرت و همسرت فک کنن پسر بودن یعنی فقط از دور تماشا کردن و صاحب بودن همه چیز

کوچولوی من عشق من یادت بمونه که تو اگه قانونا هم فقط مال پدر و جدپدری باشی، در اصل مال مامانی و تو کل قلب مامانی و نمیذارم هیچوخ هیچکس تورو از من بگیره تو فقط مال مامانی و بعد بابا

لطفا اینو بدون که پدر و مادر مامانت چقدر برات زحمت کشیدن و خاله هات چقدر دوستت دارن و یادت بمونه همه چیز

خیلی دوستت دارم گل پسرم

مامان


برچسب ها: پسرم،  
تاریخ : دوشنبه 1 اردیبهشت 1399 | 10:47 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات


  • paper | خرید رپورتاژ ارزان | فروش لینک دائمی
  • رپرتاژاگهی | فروش رپرتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات