پنجره عشق

نمیدانم چرا ولی لحظه اول که سقوط را سنیدم اشک ریختم

بی آنکه بدانم چگونه سقوط کرد

و اما دلم بعد از آن روز عزادار شماست

پروسه مهاجرت به خودی خود دردناک است ار آنجا که خودم هربار نزدیک آن شده ام دلم کابوس وار فریاد دلتنگی زده...

فکر میکنم به شمایی که همه ی این مراحل سخت را طی کردید براب اینکه بتوانید آینده ای بهتر برای خود بسازید برای کودکتان... و بعد لحظه سقوط وقتی دست هم دا گرفتید و دانستید که این آخرین بار است که کنار هم نفس میکشید...

پیام های زیادی که هنوز جواب نداده اید ... چشم و دل های نگران... هزبنه های متحمل شده... همه به کنار... من نه تنها برای خودتان برای بازماندگانتان ناراحت ترم... همیشه بازماندگن بیشتر آزار میبنند......

کاری به سیاست و اشتباهی زدن و واقعی مردن ندارم ولی آنقدر غمگینم که هربار با هرخبر برایتان بغض کنم


روحتان شاد مسافران پروار اوکراین


دلمان یک روز خوب میخواهد...


نوشته شده در دوشنبه 23 دی 1398 ساعت 10:02 ق.ظ توسط باران نظرات    



قالب جدید وبلاگ پیجك دات نت