پنجره عشق - مطالب خرداد 1399
سلام جان دلم امروز میخام درمورد عقاید باهات حرف بزنم از نظر من به اندازه تعداد آدما روی زمین عقاید مختلف وجود داره! ولی عقاید یا عقیده كلا چیه؟ عقیده یعنی یه فكر عمیق كه تو وجودت رخنه كرده و كارهاتو معمولا براساس اون انجام میدی! هرچقدر سلایق مختلف داریم عقاید مختلف هم داریم... بزرگ كه بشی من ازتو انتظار ندارم هرچیزی كه من یا اطرافیانت قبول دارن قبول كنی ولی ازت انتظار دارم كه انقدر عاقل باشی كه دنبال پیدا كردن بهترین عقاید باشی و زندگیتو بر اساس بهترین فكرها و والاترین اهداف بسازی! از طرفی آیهان عزیزم باید مراقب باشی كه عقاید دلخواه خودت رو بزور به خورد كسی ندی و به عقاید همه احترام بذاری و اینكار خیلی سخته... باید بدونی شاید یه نفر خدایی كه تو میپرستی رو هم قبول نداشته باشه و تو باید بدونی وظیفت احترامه! تو باید بدونی فردا من كه مادرتم شاید دلم بخاد حجاب سرم نكنم و تو حق نداری اعتراض كنی! یا وقتی دخترت اینطور بود و یا همسرت در كل احترام به عقاید كار سختیه گل پسرم ولی برای زندگی امروزی بشدت لازمه و ازت میخام عقایدت باعث بسته موندن چشمات نشه آیهانم... چشماتو باز كن و هرروز بروز باش خیلی سخته زندگی تو دنیایی كه پر از عقاید افراطی هست... جان من اگر یه فنر رو خیلی فشار بدی در میره پس اینو یادت نگهدار و هیچوقت فنر چیزیو زیاد فشار نده! شاید بعدها حرفهای زیاد دیگه ای برات راجع به عقاید بنویسم ولی برای امروز به همین بسنده میكنم راستی مثل اینكه دوست خاله كرونا نداشته و فعلا حالمون خوبه جان دلم این روزها اخبار خیلی وحشتناك شدن... مردا به اسم غیرت دارن خانومها رو میكشن به فجیعترین حالات ممكن و بازهم این ریشه تو تفكر و عقاید داره عزیزدل مادر برام خیلی وحشتناكه كه فكرت انقدر بسته بمونه كه نتونی به عقاید دیگران احترام بذاری دوستت دارم عزیزدلم
تاریخ : دوشنبه 26 خرداد 1399 | 04:55 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات
سلام عشق مامان آیهانم این روزا خیلی سرم شلوغ نیست ولی یجورایی هم شلوغه یعنی یجورایی وقت كم میارم در حالیكه هیشكاری نمیكنم والا حتی فرشتم تموم نكردم هنوز ولی توپ نمدیت رو تموم كردم بابا خیلی دوسش داره این روزا بابا داره خیلی سخت تلاش میكنه و هرروز مدام داره میگه تلاشم كمه گرچه سعی میكنم هرروز ازش تشكر كنم كه انقد سخت داره كار میكنه... حتی امروز صبح از بس مشغله فكری داره ٧صب بیدار شده بود و برنامه نویسی میكرد میدونی چرا عزیزدلم؟! فقط و فقط چون میخاد ما به آرزوهامون برسیم راستش هروقت ازش پرسیدم چه آرزویی داری گفته فقط منو به آرزوهام برسونه حتی باز كردن كارخونه برای این بوده كه منو برسونه به آرزوهام! حتما الان كه كوچولویی فك میكنی آرزو چیه! آرزو یه حسیه توی آدم كه مدام دلت میخاد به چیزی برسی.... میگن كسی كه آرزو نداشته باشه میمیره... بنظر من كه درسته چون درینصورت یعنی چیزی نداری براش بجنگی ولی میدونی گل پسرم بعضی آدما هم در حللیكه هزارو یك آرزو دارن میمیرن و من فكر میكنم فلسفه اون اینه كه شاید یكم زیادی طماع هستن نسبت به چیزایی كه میخان گاهی فك میكنم حالا كه آرزوهای بابات رسیدن من به آرزوهامه باید انقد آرزو كنم كه تموم نشه و اون همیشه زنده بمونه!!! خب من خیلی دوسش دارم زیااااد ولی ماهم دعوا میكنیم ماهم داد میزنیم ولی همو دوس داریم و هدفمون رسیدنه به آرزوهامون مثلا من آرزو دارم بتونم یه روز برای بابات اون ماشینی كه میخاد رو كادوی تولد بدم نمیدونم آرزوهای تو قراره چی باشه عزیزدلم ولی مطمین باش برای اینكه بهشون برسی از هیچكاری دریغ نمیكنم ولی ازت انتظار دارم آرزوهات هم عاقلانه و درست باشه! این لحظه كه دارم اینارو مینویسم آرزو دارم مبتلا به این ویروس لعنتی نشیم! آخه مامان دوست خاله پرستاره و تست كروناش مثبت شده و هفته پیش خاله با دوستش بوده فیلم دیدن تو ماشین كنار هم بودن و حتی چرت بعداز ظهر زدن! و اینطوریه كه ممكنه خاله آلوده باشه و منم كه هرروز كنار خاله اینام این لحظه آرزو دارم باباجونت صحیح و سالم از سفر برگرده ولی در هر صورت كه اگر من نباشم آرزو دارم تو زنده بمونی... من تا زندم یادداشتامو برات خواهم نوشت گل پسرم دوستت داریم مامان و بابا
تاریخ : شنبه 24 خرداد 1399 | 01:03 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات
سلام عشق مامان امروز بهترم برای نوشتن... دیروز به زن عموت كه پیش بقیه خیلی ادعای مهربونی نسبت بهم داره پیام دادم راجع به كامواهایی كه برای پادری اتاقت خریده... خیلی عجیبه من ازش حالشو پرسیدم و گفتم ببخشه كه مزاحمش شدم ولی اون حتی حال خودم كه هیچ حال تورو هم نپرسید! ذاتا ازش انتظار هم نمیره وقتی ویدیوی قشنگیاتو او اینستا هم گذاشتم هیچی نگف و برام مهم نیست... فقط خاستم بدونی كه همیشه آدمای اطرافتو بشناس عزیزم من مناسفانه خیلی سادم و با كوچكترین رفتار خوب فك میكنم طرف مقابلمم خوبه ولی بقول بابا اینطور نیست... بابا خیلی وقتا بهم میگه سیاست داشته باش ولی خب منم به مرور از زندگی یاد میگیرم نمیگم سادگی بده ها ولی خب خیلی ممكنه برات گرون تموم بشه و برای من شده یادم بنداز در مورد عقاید و آرزو برات بنویسم خیلی وقتا شبا موقع خواب تو ذهنم باهات حرف میزنم و میگم بهت امیدوارم تو حرفامو بشنوی عشقم
تاریخ : پنجشنبه 15 خرداد 1399 | 11:39 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات
سلام گل گلیه مامان میدونی نتیجه این شد كه باید دو روز هفته آمپول بزنم تا بیای و باید دارو بخورم و برنج و شیرینی وشكلات نخورم یا كمتر بخورم با همه اینا هنوزم میترسم چیزیت بشه و كلا نگرانتم فقط لطفا سالم بمون برامون و سالم بدنیا بیا خدایا لطفا لطفا برامون حفظش كن همه ی داشته و نداشتمون تویی خدایا و بازهم شعر معروف من گر نگهدار من آنست كه خود میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد خدایا امیدمون رو ناامید نكن
تاریخ : پنجشنبه 8 خرداد 1399 | 11:37 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات
سلام عزیزدلم مامان جون قراره برات در مورد گریه و ناموس بنویسم اما اول میخام بگم امروز جواب آزمایش رو دادن الان تو مطب دكتر نشستم تو جواب آزمایش مثل اینكه نوشته دیابت بارداری گرفتم دلم میخاد زار زار گریه كنم الان و اصلا بفكر خودم نیستم تمام من داره فك میكنه نكنه این مریضی بتو آسیب بزنه و این داره دیوونم میكنه با خودم حرف میزنم و میزنم و میگم نه حالت خوبه مامان جون من منتظرم بغلت كنم و هرروز بهت بگم كه چقدر شدی همه وجودم بابا الان دوره ولی هرروز انگار كه تو بیرون از شكم منی حالت رو میپرسه و دوستت داره همه ی ما منتظرتیم مامان بزرگ فریبا خاله هات و بابابزرگ كاظم هركاری از دستشون برمیاد دارن انجام میدن هفته پیش تخت و كمدت رو هم خریدیم من كه هیلی دوسشون دارم برات خوشخواب هم خریدیم كه راحت تر بخابی :) فقط تورو خدا حالت خوب باشه موقع سونوگرافی دستاتو تو هم گذاشته بودی اولش و بعد گذاشتی رو صورتت از دیدنت گریم گرفتن بود اخه خیلی وقت بود ندیده بودمت جوجه و این دفعه خیلی بزرگتر شده بودی و به وضوح حركاتتو میدیدم الان میفهمم چقد ذوق میكنم وقتی بغل بگیرمت و الان میفهمم چرا تو كلیپ ها انقد مادرا گریه میكنن از خوشحالیه البته شاید یه ذره ناراحتی هم داره خب آخه دیگه به اون نزدیكی نخواهی بود فیلم این سونوگرافی رو گرفتم و هرروز تماشات میكنم ناگفته نمونه بابا اصرار كرد كه فیلم رو بگیرم چون بخاطر شرایط كرونا نمیذارن بیاد ببینتت وقتی دیدیم فیلم ضربان قلبت مشخص نیس ناراحت شدیم مامابزرگ و خاله هاتم كلی ذوق كردن دیدنت و بابا كل كلیپ همش داشت قربون صدقت میرف جوجه كوچولوی من لطفا حالت خوب باشه
تاریخ : چهارشنبه 7 خرداد 1399 | 11:20 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات
سلام آیهان جانم روز موعود رسید روزی كه از یه ماه پیش ترسش افتاده بود به جونم امروز سه بار ازم خون میگیرن و یه محلول گلوكز كه ممكنه باعث تهوع بشه قراره بهم بدن! همیشه از خودم میپرسم من قراره چجوری به تو بگم از آمپول نترس درحالیكه خودم انقد زیاد میترسم آخه میگن رطب خورده منع رطب نتواند كند خب از خدا میخام كمكم كنه این مرحله هم به خوبی و خوشی رد شه آمین
تاریخ : پنجشنبه 1 خرداد 1399 | 08:21 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات


  • paper | خرید رپورتاژ ارزان | فروش لینک دائمی
  • رپرتاژاگهی | فروش رپرتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic