پنجره عشق - مطالب فروردین 1399

به یاد داشته باش

که در شرایط سخت ،

هنگامی که روح و جانِ آدمی به ناامیدی مبتلا شده!

چه کسی همراهت آمد ؟!

چه کسی دستت را گرفت و به تو یادآوری کرد که هوایت را دارد؟!

از همه مهم تر ،

چه کسی با دانستن اغلب نشدن ها

امید را به تو تزریق کرد ؟!

به یاد داشته باش!

چه کسی به دنبالِ این است که چند دقیقه وقتش را آزاد کند ،

لحظه هایش را به لحظه هایت گره بزند

و تمامِ خوشی و حال خوبش را با نگاه کردنِ به تو

با صحبت کردنِ با تو

مقدر کند ؟

بدون هیچ واسطه ای اگر بخواهم اعتراف کنم!

یک « تو » پاسخ تمامِ این پرسش ها بود .

« تو » معجزه ای بودی که رخ داد برای لحظه هایم

برای خستگی هایم

و برای دلشکستگی هایم...


تاریخ : شنبه 23 فروردین 1399 | 10:59 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

‏بیشعور!

آنقدر نگذاشتی ببوسمت كه بوسیدن را هم ممنوع كردند و حالا كه نفسهامان هم به شماره افتاده مثل عشق سالهای وبا ...

لعنت به تو،

لعنت به من،

لعنت به همه ی ما، بخاطر همه ی بوسه هایی که از هم دریغ کردیم،

اگر زنده ماندی از طرف من به تمام مردم دنیا بگو تا میتوانید همدیگر را ببوسید.

عشق سال‌های وبا

گابریل گارسیا مارکز



تاریخ : سه شنبه 5 فروردین 1399 | 01:24 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

بهار نود و نه عزیزم سلام

می دانم سرت شلوغ است و داری چمدانت را برای آمدن، آماده می کنی.

خواستم بگویم میان شکوفه های رنگارنگ برای همه ی آدم ها،

یک دشت آرزوی برآورده شده بگذار توی چمدانت،

که امسال تا جایی که جا داشتیم دلمان شکست،

اشکمان تپید نگاهمان غرق انتظار شد.

که امسالمان سال بغض بود،

سال آه بود سال خداحافظی های سیاه بود.

حالا که داری از راه می رسی،

توی آغوشت برایمان عشق بیاور

توی چشمهایت برایمان اشک شوق بیاور.

بهار نود ونه عزیزم،

لطفا آنقدر خوب باش تا تمام روزهای سال

به یُمن آمدنت غصه ها را به در کنند،

لطفا زودتر بیا که دلمان به آمدنت خوش است



تاریخ : جمعه 1 فروردین 1399 | 12:07 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات


  • paper | خرید رپورتاژ ارزان | فروش لینک دائمی
  • رپرتاژاگهی | فروش رپرتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات