پنجره عشق - مطالب آذر 1398

حکایت از چه کنم سینه سینه درد اینجاست

هزار شعله ی سوزان و آه سرد اینجاست

نگاه کن که ز هر بیشه در قفس شیری است

بلوچ و کرد و لر و ترک و گیله مرد اینجاست

بیا که مسئله ی بودن و نبودن نیست

حدیث عهد و وفا می رود ، نبرد اینجاست

بهار آن سوی دیوار ماند و باد خوشش

هنوز با غم این برگ های زرد اینجاست

به روزگار شبی بی سحر نخواهد ماند

چو چشم باز کنی صبح شب نورد اینجاست

جدایی از زن و فرزند سایه جان! سهل است

تو را ز خویش جدا می کنند ، درد اینجاست

هوشنگ ابتهاج


تاریخ : سه شنبه 5 آذر 1398 | 08:48 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

وقتی دوریم،

همه‌چیز یه جور دیگست!

نمیشه رفت تا دمِ درِ خونش،

دیدش و برگشت...

نمیشه قرارِ صبحونه فردا رو گذاشت!

نمیشه گفت: فردا میایی بریم تا بازار؟!

نمیشه رفت...

نمیشه!

وقتی دوریم،

یه چیزای معمولی دیگه اونقدر رویایی میشن كه یهو فكر میكنی وقتی نزدیك بود خیلی خوب بود! معمولی نبود...

" دور نشین الهی از هم" ...



تاریخ : دوشنبه 4 آذر 1398 | 09:48 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

احساس میکنی عادت کردی به دوری و دوستی

یهو میبینی داری با دقت لیست داروها رو چک میکنی ولی اصلا اینجا نیستی...

داری فکر میکنی که چرا انقدر نفست سخت بالا میاد...

داری فکر میکنی که بازم امشب که تصویری دیدیش گریه میکنی؟

داری فکر میکنی که پس کی عادت میکنی؟

و میبینی که از لیست داروها چیزی نفهمیدی



تاریخ : دوشنبه 4 آذر 1398 | 04:46 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

امروز یه ۲۰۶ بهم دهن کجی کرد... چون تو همیشه توی ۲۰۶ خودمون منتظر منی

امروز گل های خونمون بهم دهن کجی کردن... چون همیشه موقع آب دادن بهشون تماشات میکردم

امروز ماهی های آکواریوم بهم دهن کجی کردن... چون همیشه موقع تماشاشون نگاهت میکردم

امروز پیرهنت روی طناب بهم دهن کجی کرد.... چون همیشه وقتی تنت بود بغلت میکردم

امروز عطر تو شیشه بهم دهن کجی کرد...چون بوی تورو میداد

امروز نه هرروزی که نیستی ... همه چیز همه جا بهم دهن کجی میکنن... همشون میخان منو ببلعن و بگن ببین نیست کنارت...

و باید بدونی امروز و هرروز دارم حسودتر میشم بابت آدما و چیزایی که اطرافت هستن و حتی نیستن و اینجا دوستت دارن...

اگه برنگردی زودتر ممکنه من یه قاتل باشم


تاریخ : یکشنبه 3 آذر 1398 | 04:37 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

عاشق تو بودن هیچوقت تو وجودم کمرنگ نمیشه

هر لحظه و هرثانیه این حس داره رشد میکنه

جای خالیت تو لحظه هام انقدر بزرگ هست که اشک هام دریای بی انتهای غم نبودت رو پر نمیکنند این روزها

هر نفسم بیاد توست و خواب هام فقط رنگین با تو هستند

گاهی انقدر عشقم به تو زیاده که حس میکنم ممکنه لبریز شه


تاریخ : شنبه 2 آذر 1398 | 11:22 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

کجایی ای که دلم بی تو در تب و تاب است

چه بس خیال پریشان به چشم بی خواب است

به ساکنان سلامت خبر که خواهد برد

که باز کشتی ما در میان غرقاب است

هوشنگ ابتهاج


تاریخ : شنبه 2 آذر 1398 | 05:50 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2  



  • paper | خرید رپورتاژ ارزان | فروش لینک دائمی
  • رپرتاژاگهی | فروش رپرتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات