پنجره عشق - مطالب مهر 1398


نمیام بشینم بغل دستت

تو ماشین سر هر پیچ ماچت کنم

نمیام برات شعر بخونم

شبا نمیام اونقد بگم میشه دلبرونه بنگری که کلافه شی

نمیام بمونم کنارت و شب تا صبح نیگات کنم بس که ماهی وقتی خوابی. نه. میرم گم و گور میشم، ته مهای شهر. جدیدیه از من بهتره، میدونم. دیدم تو عکسا. ببخش اگه نبودم اونی که میخواستی، دوس داشتم باشم، بلد نبودم. توئم دیگه فکر من نباش، غصه نخور...


تاریخ : سه شنبه 30 مهر 1398 | 09:12 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

نمی‌توانم خودم را به دیوار بکوبم

نمی‌توانم خودم را به آلبوم بچسبانم

نمی‌توانم بروم خیابان، داد بزنم:

«نگاهم کنید!»

من

خاطرۀ دست‌های توأم

سکانس عاشقانۀ فیلمی

که پیش از اکران عمومی

باید

بریده می‌شدم.

لیلا کردبچه


تاریخ : سه شنبه 30 مهر 1398 | 12:46 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

جلال آل‌احمد در سال‌های دور از سیمین دانشور برایش نوشت : با هرکس حرف می‌زنم اولین کاری که می‌کنم این است که حلقه‌ام را طوری به رخش بکشم که او از من بپرسد که ازدواج کرده‌ای و من حرفم را به تو بکشانم و بعد عکس تو را نشان بدهم ...

پ.ن : عشق و علاقه ى واقعى اگه این نیست پس چیه؟


تاریخ : دوشنبه 29 مهر 1398 | 10:49 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات

آیا کشور ما مدرن میشود ؟

ویکتور پلوین رمان نویس روس در رمان ۲۰۰۸ خود، مدرن بودن را چنین تعریف می کند:

– قطارهای روسی سر موقع برسند و حرکت کنند

– کارکنان رشوه نگیرند

– قُضات به تلفن‌های سفارشی پاسخ ندهند و حق مردم ضعیف را نخورند

– تاجران درآمد خود را به لندن نبرند

– پلیس راهنمایی و رانندگی با حقوق خود راحت زندگی کنند؛ و..

ریشه فلسفی مدرن بودن در مدنیّت است. شخصِ مدرن به کسی که به او می‌گوید: من شما را دوست ندارم، می‌گوید حقِ شماست که مرا دوست نداشته باشید؛ مگر قرار است همه مرا دوست داشته باشند.

شخصِ مدرن پرخاش نمی‌کند بلکه تلاش می‌کند ریشه‌های جهل و نادانی طرف مقابل را کشف کند. کشف کند که چرا طرف مقابل انقدر نادان است که همچین خرافاتی را باور دارد و برای باورهای غلطش اینگونه به تو پرخاش میکند.

شخصِ مدرن نه اجازه می‌دهد دیگری وارد حریم خصوصی او شود و نه در حریم خصوصی دیگران دخالت می‌کند.

اما یک ویژگی شخصِ مدرن بسیار تعیین کننده در جامعه مدنی و حکومت قانون است:

به محض اینکه پای خود را از منزل بیرون گذاشت در سطح جامعه

برای تمامی شهروندان، حقوق انسانی قائل است.

تابحال دیده اید: سرنشینان یک اتوموبیل گران قیمت یک میلیارد تومانی، چگونه پوست میوه، دستمال کاغذی و خاکستر سیگار به بیرون پرتاب می‌کنند؟

تابحال دیده اید چهار نفر آهسته با هم در عرض یک پیاده رو قدم می زنند و گپ می‌زنند و مانع عبور دیگر شهروندان می‌شوند؟

تابحال دیده اید پیاده روهای نزدیک به رستوران‌های فست‌فود ساعت دوازده شب چگونه مملو از آشغال است؟

آیا تابحال دیده اید راننده‌ای نه دوبله بلکه در ردیف سوم پارک کرده و رفته است و ترافیک خیابان را مختل نموده

اینها همه نشانه ی جامعه ای است که هنوز به بلوغ مدنی نرسیده. قانون در ان درست اجرا نمیشود.

و کشورهایی مثل انگلیس خرافات را تا بن و ریشه ی این جامعه دوانده اند.

این جامعه باید آنقدر سطح سواد و مطالعه اش را بالا ببرد تا بتواند از دست ظلم خلاص شود.

این تنها راه است.تغییر خودِ مردم.


تاریخ : یکشنبه 28 مهر 1398 | 11:09 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

توی کارش موفق بود!

عروس که شد، قید کار کردن را زد.

چهار گوشه ی کار را بوسید به کل خانه نشین شد.

گفت: "شوهرش دوست ندارد کار کند."

گفت: "خیلی کیف دارد به خاطر کسی که دوستش داری، خانه نشین شوی، حتی اگر عاشق کارت باشی، حتی اگر توی خانه ماندن را دوست نداشته باشی."

لبش می خندید چشمهایش اما نه... غم چشمهایش را نمی توانست قایم کند. این آخرها هر وقت می دیدمش توی خودش بود. دلم می خواست ازش بپرسم برای آدم ِ دیگری عوض شدن، چطور است؟ مزه دارد؟!

بعد دیدم بهتر است آدمهای غمگین را سوال پیچ نکنم!

چقدر خوب است یک نفر باشد آدم را همانطوری که هست دوست بدارد!

قدش را ، وزنش را ، کارش را ، حتی دیوانه بازی هایش را ...



تاریخ : دوشنبه 22 مهر 1398 | 10:14 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات

همونطور که هیچوقت نمیشه با یه آدم منطقی، درباره ی عشق صحبت کرد، هیچوقت هم نمیشه با یه آدم عاشق منطقی صحبت کرد.

چون نه گوش میده، نه می فهمه درباره ی چی حرف می زنی.

عجیب ترین اتفاق زندگی اینجاست که آدم ها عاشق کسی میشن که به شدت منطقی هست. برای همین حرف هم رو نمی فهمن.

تجربه نشون داده هر آدم منطقی، یه روزی بالاخره عاشق میشه ولی قسمت تلخ ماجرا اینجاست که هر آدم عاشقی یه روز منطقی میشه‌...



تاریخ : یکشنبه 21 مهر 1398 | 11:52 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

‌یاد بگیرید

محکم بودن را

قوی بودن را

کوه و سنگ بودن را...

لازمتان می شود برایِ وقت هایی که

آدم هایِ زندگیتان،

دستشان می رود رویِ نقطه ضعفتان

و دلتان را بند می کنند به نبودنشان...

یاد بگیرید که هیچ جایِ زندگی ‌جوابِ محبت هایتان چیزی نمی شود که شما می خواهید!

از من به شما نصیحت،

قوی بودن را یاد بگیرید!

برایِ تمامِ روزهایی که قرار است

تنتان بلرزد!

از آدم هایی که قلبتان را می لرزانند...



تاریخ : پنجشنبه 18 مهر 1398 | 02:07 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

امروز همینجوری که داشتم راه میرفتم بوی نم بارون رو حس میکردم.‌.. بوی خاک خیس خورده

این بو از همون اول قشنگ بود و قشنگ موند... خیلی حس خوبی به آدم میده نم بارون و برگای پاییز ...

انگار که به آدم بگه باشه مهم نیس هرچی درد تو دلت داری ول کن به زندگی برگرد... ولی آدما که دلشون میشکنه خوب نمیشه فقط فراموش میکنن و کم کم میبرن از زندگی و دوس داشتن

عجیبه بارون با اونهمه سیل آوردنش هنوزم اینهمه دوستدار داره! شایدم هرچی بدتر باشی خواستنی تری ولی بعید میدونم همه دوسش داشته باشن


تاریخ : چهارشنبه 17 مهر 1398 | 08:58 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

دوس داشتن اینجوری نیس که وقتی آشتی باهاش خودتو فدایی نشون بدی و از همه چیت بگذری دوس داشتن اینجوریه که وقتی قهری بگذری از غرورت وقتی میدونی گند زدی جرات کنی بگی وقتی قهری وقتی میدونی حتی اون گند زده بری باهاش همکلام شی که حل بشه...

آره عزیز دوس داشتن اینه.... این نیس که دم به دیقه بگی عاشقتم دوس داشتن یعنی دادم میبینم حالت خوش نیس پس کارتو من میکنم دارم میبینم خسته شدی استرس داری پس هواتو دارم... دوس داشتن اینجوریه که اون سوای همه چیز بشه یکی یه دونت و براش هرکاری کنی چه قهر چه آشتی... نذاری وقتی شب میترسه تنها سر کنه...

اینو برای تویی مینویسم که اصلا با مفهوم دوس داشتن آشنا نیستی... تویی که هیچی جز خودت برات مهم نیس ...

وقتی با یه حس اشتباه که اسمش اصلا دوس داشتن نیس یکیو کشوندی تو منجلاب زندگیت و غرقش کردی توی اشکای خودش دیگه بهت مرد نمیگن... تویی که باعث شی هرروز یه نفر گریه کنه به نبودن فک کنه حتی آدم هم نمیشه گفت... تو حتی آشتی کردنات هم واسه دلتنگیای خودته...

وقتی این مدلی زندگی کنی طرف مقابلتم به مرور از زندگیت کناره میگیره و میره برای خودش یه زندگی میسازه و یهو میبینی دیگه نیست که نیست....!


تاریخ : سه شنبه 16 مهر 1398 | 10:46 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

مگه چن روزه کلش ؟

بلند شو یکم موهاتو شونه کنش !

یه آبی به سرو روت بزن

انقد غریبگی نکن تو خونه خودت

اصن بلند بلند بخند

بدونه اجازه ی هیشکی تو شهر بچرخ

چون خانومی صداتو نبر

هر حرفی داری تو جمع بزنو

لااقل خودت هوای خودتو داشته باش

از کمد درآر اون کفشتو که پاشنه داش

برو جلو آینه به خودت برس

اون دختر سرحاله قدیمو راش بنداز

فک نکن به هیچی اصن

یه مدت سر به هیشکی نزن

یه" صبر" ازت مونده فقط

نزاری اونم بگیرن ازت


تاریخ : سه شنبه 16 مهر 1398 | 10:46 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات


  • paper | خرید رپورتاژ ارزان | فروش لینک دائمی
  • رپرتاژاگهی | فروش رپرتاژ