پنجره عشق - روزای سخت
سلام جان دلم این روزها خیلی دست و دلم نمیره برات بنویسم اوضاع مملكت یكم داغونه قیمتا نابودن! كرونا داره از سرو كول همه بالا میره و مردممون و حتی خودمون هرروز بدتر از دیروز میشیم حال دلمم خوب نیست زیاد... بابا همش سركاره و من دلم همش تنگشه...امتحانات آخرمم نزدیكه! اینا دیگه آخریاست... یه چیز دیگه هم ناراحت كرده منو و اونم اینه كه با وجود اینكه الان دارم دكترامو میگیرم یه سری از آشناها دكتر نمیشناسنم!!! امروز حركتای توام كمتر شده و همش نگرانت بودم... راستی مامان بابای پدرت هم برا بنده كادو خریدن یه گردنبند ان یكاد :) راستشو بخای خوشال شدم كه برا منم خرید كردن یعنی بابا میگه من خیلی حسودم و اینجوریه كه خوشالم :))) راستش من حسودم حتی نمیدونم چطور قراره تحمل كنم تو بزرگ میشی و میری عاشق كسی شی و منو تنها بذاری... ولی این اصول زندگیه... دفعه بعد برات از فقر خواهم نوشت...!
تاریخ : یکشنبه 15 تیر 1399 | 10:26 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات


  • paper | خرید رپورتاژ ارزان | فروش لینک دائمی
  • رپرتاژاگهی | فروش رپرتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic