پنجره عشق - نگفته ها


بارها برایم پیش آمده ، آنقدر زیاد که دیگر حسابش از دستم در رفته است .

بارها شده است زیر یک عکس تکنفره ،زیر یک نوشته ،زیر یک دردودل

زیر یک عکس چنده نفره ، زیر یک عصیان ، زیر یک لطیفه و ..

دلم میخواسته کامنت بگذارم ،

دلم میخواسته در موردش حرف بزنم

دلم میخواسته بنویسم فلانی جان این عکست چقدر خوب است ،

اصلا چقدر خنده به تو می آید ،

تو اصلا همیشه باید بخندی ،

حیف تو نیست آخر ؟

میگفتم فلانی جان این لباس رنگ و وارنگ چقدر به تو مزه میدهد ،

اصلا تو همیشه همین رنگی بپوش ،

این رنگ ، رنگ خودت است ،

انگار سندش را زده باشند به نام ت !

دلم میخواسته زیر دردودل فلان کس بگویم ،

آخ .. آخ که میفهممت ،

آنقدری که کاش الان پیشت بودم و تا جایی که بیهوشی مجال میداد با تو درباره اش صحبت میکردم ..

کاش کاش که پیشت بودم

بارها و بارها این اتفاق برایم پیش آمده که تمام حواسم را گذاشته ام و کامنت و حرف دلم را نوشته ام و بعد روی صندلی ام قِل خوردم ام به عقب ، چشمانم را ریز کرده ام و نگاهی به کل نوشته ام انداخته ام و یک ctrl + a گرفته ام و از بیخ و بن همه ی آن چیزی که در دلم بوده را پاک کرده ام !

آنقدر کامنت های ننوشته و حرف های نزده اما حفظ کرده دارم که آن سرش ناپیدا

یک لیست دارم از آدم هایی که قرار بود کلی حرف بهشان بزنم ، اما نشد که نشد ،

گاهی اوقات میبینمشان

و گاهی اوقات بهشان فکر میکنم و پیش خودم میگویم :

فلانی جان ای کاش آن روز آن حرف را به تو زده بودم

ای کاش آن کامنت بی مصاب را گذاشته بودم

ای کاش تو میدانستی همه ی این روزها که میگذرد در من چه خبر است ،

ای کاش میدانستی ..

و در دنیا هیچ چیز ،

هیچ چیز سنگین تر از حرف های نگفته نیست .

همین.



تاریخ : پنجشنبه 28 آذر 1398 | 06:16 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات


  • paper | خرید رپورتاژ ارزان | فروش لینک دائمی
  • رپرتاژاگهی | فروش رپرتاژ
  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو