پنجره عشق - بعد های من

بُعد نا شناخته ای از احساس من زمانی پیدا شد كه تو پایت را به زندگی من گذاشتی . آن موقع بود كه فهمیدم زندگی علاوه بر خوردن و خوابیدن و درس خواندن و نفس كشیدن ، میتواند تو را داشتن را جزو نیازهای اصلی اش بداند .

من زمانی دانستم كه جسم من ابعاد بیشتری دارد كه خودم را در خیال در آغوش تو تجسم كردم و در واقعیت فقط سرم را پایین انداختم ، من فهمیدم كه خیال من میتواند با تو به اوج برسد و واقعیت من چیزی جز خجالت ندارد !

من چندمین بُعد خود را زمانی شناختم كه تو و دانشمندان صدا را یک موج میدانستید و من صدای تو را زیبا ترین موسیقی جهان میدانستم و بی اختیار دوست داشتم كه هر روز آن را گوش كنم و موسیقی متن خیال پردازی هایم باشد . . .

من فهمیدم كه بُعد بعدی زندگی ، دقیقا همان جایی ست كه ما با نگاه و بغض و صدا و دستان نفر دیگری زندگی خود را پیش میبریم ، بدون قدرت اختیار كه مثلا ما را از دیگر جانوران متمایز كرده است .

بُعد زندگی من از آنجایی پیدا شد كه ممكن است صدا و نگاه و دستانت را برای همیشه از دست داده باشم ، اما بتوانم با خیالم برای همیشه با تو زندگی كنم . . .


تاریخ : دوشنبه 25 آذر 1398 | 11:10 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات


  • paper | خرید رپورتاژ ارزان | فروش لینک دائمی
  • رپرتاژاگهی | فروش رپرتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic