پنجره عشق - زن

سیمین بهبهانی چه زیبا گفت:

حق حضانت برای تو

درد زایمان برای من

نام خانوادگی برای تو

بیگاری خانه برای من

چهار عقد برای تو

حسرت عشق برای من

هزار صیغه برای تو

حکم سنگسار برای من

هوس برای تو

عفاف برای من

آرام بمیر بانو که حتی

عکست را پس از مُردن

روی آگهی ترحیمت نمیزنند

ﻧﺎمم ﺯﻥ ﺍست

ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻪ ﮔﻮﺭﻡ میکرﺩﯼ

ﮔﺎﻩ سنگسار

ﮔﺎﻩ ﻣﺮﺍ ﺿﻌﯿﻔﻪ میخوانی

ﮔﺎﻩ ﻟﭽﮏ ﺑﻪ ﺳﺮ

ﻭ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻫﺮ " ﻣﺮﺩی" ﻣﺮﺩﺗرم

ﻫﻤﺎﻥﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻋﺮﺑﺪﻩ میکشی

ﻭ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺣﮑﻢ ﺁﺑﺮﻭﺩﺍﺭﯼ

ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﻨﺪﻡ

ﻫﻤﺎﻥﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺩﺭﺩ میکشم

ﻭ ﺗﻮ ﭘﺪﺭ میشوی

ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﺮﺩﺗرم

ﻫﻤﺎﻥﻭﻗﺖﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﺎﮐﺴﯽ

ﺯﺍﻧﻮﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﺍﻧﻮﯾﻢ ﻣﯽﺳﺎﯾﯽ

ﻭ ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ میکنم

ﺁﻫﺴﺘﻪ ﻣﯽﮔﻮﯾﻢ :ﺁﻗﺎﯼ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ!

ﺑﺎﺯ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﺮﺩﺗرم

ﻫﻤﺎﻥﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﭘﺎﻫﺎﯾﻢ

ﺗﺮﻣﺰ میزنی ﻭ میگویی ﭼﻨﺪ؟

ﻭ ﻣﻦ ﺭﻭﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﺮ میگردانم

ﻭ ﺗﻮ نمیدانی ﮐﻪ ﺩﻟﻢ

ﭼﮕﻮﻧﻪ میگرید

ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﯾﺸﮥ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺗﻮ

ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ﮐﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺖ

"ﻣﻦ ﺍﺯ " ﺗﻮ" ﻣﺮﺩﺗرم

ﺯﻥ ﻋﺸﻖ ﺯﺍﯾﺪ

ﻭ ﺗﻮ ﺑﺮایش ﻧﺎﻡ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ میکنی

ﺍﻭ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﺸﺪ

ﻭ ﺗﻮ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ

ﺑﭽﻪ ﺩختر ﻧﺒﺎﺷﺪ

ﺍﻭ بیخوابی میکشد

ﻭ ﺗﻮ خواب حوریان بهشتی میبینی

او مادر میشود

و همه جا میپرسند: نام پدر؟

قانونت عادلانه نیست دنیا



تاریخ : جمعه 15 آذر 1398 | 03:46 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات


  • paper | خرید رپورتاژ ارزان | فروش لینک دائمی
  • رپرتاژاگهی | فروش رپرتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات