پنجره عشق - صدای رفتن

میگما میشنوی این صدا رو؟ گوششو تیز کرده میگه کدوم صدا؟ میگم گوشتو بچسبون کف زمین قدیما وقتی میخواستن ببینن کسی داره میاد گوشاشونو میچسبوندن کف زمین، گوشتو بچسبون کف زمین ببین میشنوی؟ صدای رفتن میاد دلربا میخنده میگه صدای رفتن کی آخه دیوونه؟ میگم صدای رفتنِ من گوش کن قشنگ ، من دارم میرم میگه تو که اینجا نشستی نگاش میکنم چشاش همون قهوه‌ای سوخته ی قشنگه که دل مارو سوزوند اون سالا همونی که آتیش انداخت وسط زندگی آروممون از چشاش عطر سوختنِ چوبای راشِ شیرکوه میاد.. نگاش میکنم میگم آخه بی معرفت نیستیم که بی خداحافظی بریم اومدیم بگیم ما هزارتا پاییز نشستیم کنج همین حیاط بهت فکر کردیم ما هزارتا تابستون زیر آفتاب از گرما پوست انداختیم که تو از کلاست در بیای یه نظر ببینیمت ما هزارتا زمستون پشت پاهات راه اومدیم که اگه خوردی زمین بگیریمت که اگه سردت شد کاپشن بشیم بپیچیم دور تنت ما هزارتا بهار سر سال تحویل هزاربار اسمتو گفتیم و آرزو کردیمت ولی میدونی وقتی نمیخواد بشه نمیشه دیگه چشاشو دوخته به گلدون رو پله های حیاط نمیدونم به چی فکر میکنه موهاش ریخته رو پیشونیش همون مشکی‌های رنگ شب دلربایِ ما یه جهانیه برای خودش بِکرِ بکر اونقد بکر که انگار پای کسی به زمینش باز نشده صداش میکنم میگم : قشنگه؟ نکنه غصه بشینه کنجِ دلت، دلتنگی بگیره خونمونو گلا خشک بشن، پرنده ها نخوونن ،برگ پاییزی بیوفته تو حوض بی آب خونه نکنه بشنویم چروک نشسته کنج چشات خنده رفته از لبات ما میریم گم میشیم کنجِ دنیا اسممونم نمیشنوی دلربا ولی نکنه وقتی خبرتو گرفتیم از کلاغ‌خبرچینا بگن خونه شده خونه‌ی غم و اندوه... البته اینا دلخوشیا ما که بریم هوا میرسه به ریه هات ما میریم تو دست و پات نباشیم ولی هرکی پرسید کجا رفتیم بگو رفته ببینه دنیا به کام کی داره میچرخه و این شتر خوشبختی کجا مرده که دم خونش ننشسته لباش میخنده همون منحنی قشنگه که رنگ شکوفه صورتی های گیلاسه میگم حالا شنیدی؟ صدای پایِ رفتنمون پیچیده تو نامه میگم دیدی خیال چقد خوبه؟ آوردمت نشوندمت تو خونه و خودم رفتم نه نه! آوردمت نشوندمت تو خونه و درو قفل کردمو خودم رفتم... میبینی دلربا تو خیالت خیلی قشنگ مهربونه...


تاریخ : پنجشنبه 9 خرداد 1398 | 04:17 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات


  • paper | خرید رپورتاژ ارزان | فروش لینک دائمی
  • رپرتاژاگهی | فروش رپرتاژ