پنجره عشق - حال روحم خوش نیست!

حال روحم خوش نیست

آسمانم ابریست

کودک دستانم،یخ زد از تنهایی

من پر ازبارانم

چشمه چشمانم خیس از این تنهاییست

باید از اینجا رفت تا ته یک لبخند

تا هوایی تازه تاعبوری بی بند

باید این دل را برد پروبالش زخمی است

درمیان این جمع یک نفر مرهم نیست

من چقدر دلتنگم کوله بارم برخیز

جاده از من خالیست خسته ام از این شهر

خسته ام از این جمع

حوض من بی ماهیست

خاطراتم برگرد

کودکی ها برگرد

سادگی ها برگرد

من پراز دیروزم

کوچه باغم خالیست


تاریخ : پنجشنبه 5 آذر 1394 | 01:58 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات


  • paper | خرید رپورتاژ ارزان | فروش لینک دائمی
  • رپرتاژاگهی | فروش رپرتاژ