پنجره عشق - غرور لعنتی

من که رنگم می پرد وقتی نگاهم می کنی

پس چرا با سر به زیری هی عذابم می کنی

من که می کوشم خودم را در دل تو جا کنم

پس چرا من را، شما ، خانوم، خطابم می کنی

من که با صدها بهانه به سراغت آمدم

پس چرا با بی محلی تو خرابم می کنی

قصد کردم که گنهکار تو باشم پس چرا

گفته ای استغفر الله و صوابم میکنی

در خیال نقشه ای که در برت محبوب شم

شب به شب با حیله ای تازه به خوابم می کنی

حوصله سر برده از من آن غرور لعنتی

با همین رفتار ها داری کبابم می کنی

می روم پا می کشم از عشق و از تحمیل خود

باز با داغت مرا یک شعر نابم می کنی


تاریخ : شنبه 16 آبان 1394 | 06:56 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات


  • paper | خرید رپورتاژ ارزان | فروش لینک دائمی
  • رپرتاژاگهی | فروش رپرتاژ