پنجره عشق


کاش می زن ها را وقتی دارند با تلفن حرف میزنند ببینی...

با تو صحبت می کنند

یک جای حرف هایت ناراحتشان می کند،

از پشت گوشی صدای خنده شان را می شنوی

اما اخم گره خورده به پیشانیشان را نمی بینی

از تو دوستت دارم می شنوند، لبخند به صورتشان می نشیند،

همزمان فکرشان میرود به اینکه اگر دوستم دارد پس چرا فلان روز فلان کار را کرد،

می شنوی من هم دوستت دارم

اما تردیدی را که دویدی توی صدایشان نمی شنوی

یادت میرود قرار ملاقات بعدی را تعیین کنی یا دلیلی میاوری برای به تاخیر انداختنش،

می شنوی اشکالی ندارد عزیزم

اما کسلی و کلافگی دست هاشان را نمی بینی

لابه لای حرف هایت اسم یک دوست همجنشان را می آوری

می شنوی خونسرد و بی تفاوت به حرف هایت گوش می دهند

اما تب تند حسادت و شک و دلهره را که یکباره لرزه به وجودشان می اندازد نمی بینی

می گویی شبت بخیر عزیزم

می شنوی شب تو هم بخیر عزیزم خوب بخوابی

اما سوال " چرا انقدر عجله دارد برود " را که هی نیش میزند توی سرشان نمی شنوی

صدای زنگ تلفن یا نوتیس تبلتت می آید

یکباره بالا رفتن ضربان قلبشان را نمی شنوی

می گویی خداحافظ عشقم

می شنوی خداحافظ عشقم

می خوابی

و کلنجار با بالش و پتو

فکر و فکر و فکر

و پهلو به پهلو شدن های تا دم دمای صبح این زن را نمی بینی

#پریسا_زابلی_پور


تاریخ : یکشنبه 17 آبان 1394 | 08:00 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

من که رنگم می پرد وقتی نگاهم می کنی

پس چرا با سر به زیری هی عذابم می کنی

من که می کوشم خودم را در دل تو جا کنم

پس چرا من را، شما ، خانوم، خطابم می کنی

من که با صدها بهانه به سراغت آمدم

پس چرا با بی محلی تو خرابم می کنی

قصد کردم که گنهکار تو باشم پس چرا

گفته ای استغفر الله و صوابم میکنی

در خیال نقشه ای که در برت محبوب شم

شب به شب با حیله ای تازه به خوابم می کنی

حوصله سر برده از من آن غرور لعنتی

با همین رفتار ها داری کبابم می کنی

می روم پا می کشم از عشق و از تحمیل خود

باز با داغت مرا یک شعر نابم می کنی


تاریخ : شنبه 16 آبان 1394 | 06:56 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

نم نم باران زند بر شیشه بیدارت کند

یاد من اید کنارت تا که بی تابت کند.

حس کنی یک لحظه من درزیر باران بیکسم

غرق صدهاخاطره گردی که بیخوابت کند،

بوی شیدایی بپیچد درفضای خانه ات.

اخرش این عشق عالی زار و بیمارت کند.

باد آید پرده ذهن ات گشاید سوی ما

یاد ما افتی،جنون ازخویش بیزارت کند.

با نوک انگشت نویسی (خاطراتت زنده شد)

بر بخار روی شیشه....بلکه ارامت کند

عاصیم در زیر باران با هزاران خاطره

گفته ام باران بیاید تا که بیدارت کند


تاریخ : پنجشنبه 14 آبان 1394 | 09:01 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات

تکه ای یخ عاشق خورشید شد...

گفت ای خورشید من، برمن بتاب...

بی تو.از سرمای خود یخ میزنم...

میخورم درخود همیشه پیچ وتاب...

بانگاه و گرم و زیبایت بیا...

روزهایم.را کمی شاداب کن...

بوسه های نرم گرمت رافقط...

برسرو بر روی من پرتاب کن...

گفت خورشید، ای یخ زیبای من...

عمرتو اینگونه پر پر میشود...

دوستی بامن برایت خوب نیست...

عمرکوتاه تو کمتر میشود...

صحبت خورشید، یخ را آب کرد...

بیشتر آشفته و بی تاب کرد...

نور خورشید و هوای گرم، نه...

تکه یخ را گرمی "عشق" آب کرد....


تاریخ : شنبه 9 آبان 1394 | 11:43 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

تقدیم به خواهرشوهر

سلام ای خواهرشوهر ور پریده

که هستی در حسودی یک پدیده

چو عقرب ازچه نیشم میزنی تو

نمک برقلب ریشم میزنی تو

چه کردم با تو ای نالوطی بد

که راه شادیم را میکنی سد

امیدوارم کر و کور و کچل شی

به پیش اهل فامیلت مچل شی

امیدوارم همین امروز و فردا

سگی وحشی بگیرد پاچه ات را

بیفتی زیر یک ماشین باری

که از دستت نیاید هیچ کاری!

خانمها ﻫﺮﻛﻲ جرات داره بفرسته واسه خواهرشوهرش!


تاریخ : شنبه 9 آبان 1394 | 11:41 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

عروس قشنگم:

من نه ماه بار فرزندى را در دل كشیدم تا به دنیا امد،

شبهاى بسیارى تا صبح بالاى سرش بیدار بودم تا او اسوده بخوابد،

وقتى زمین خورد و گریه كرد من اولین كسى بودم كه اشكهاش رو پاك كردم،

وقتى اولین بار مدرسه رفت این من بودم كه پاى رفتن به خانه را بدون او نداشتم و تمام روز پشت در مدرسه برایش صبر كردم،

وقتى اولین دعوا رو تو مدرسه كرد این من بودم كه پشت اش وایسادم،

وقتى لباس نو مى خواست من تنها دارایى ام رو براى اون خرج مى كردم،

وقتى گوشى نو واخرین مدل خواست من براش تهیه كردم،

عروس گلم؛

وقتى امتحان داشت من تشویق اش كردم كه ادامه بده وتلاش كنه براى ایندهاش،

وقتى به سن بلوغ رسید و پرخاشگرى هاش شروع شد ، این من بودم كه تحمل كردم و چه شبها كه تا صبع گریه نكردم واز خدا كمك نخواستم،

عروس نازنینم؛

وقتى براى اولین بار عاشق شد این من بودم كه بهش كمك كرد تا عشق رو از هوس جوانى تشخیص بده،

عروس جوان من؛

وقتى اولین بار خواست پشت ماشین بشینه و نشون بده بزرگ شده این من بودم كه صبورانه راه و روش رو یادش دادم تا اون رو مسئول بار بیارم،

عروس خوشگلم؛

وقتى اولین بار دست روى دختر مورد علاقه اش گذاشت این من بودم.........

عروس شیرین تر از جانم وقتى تو امدى اون خیلى وقت بود كه پسر من بود از لحظه هایى كه نطفه اش بسته شد با من ارتباط عاطفى داشت اون تنها پسرم نیست اون قسمت اصلى وجود منِ ،

مرا روبرى خودت نبین

مرا در كنار خودت قرار بده

من بهترین سالهاى عمرم را به پاى فرزندى نشستم كه تو امروز شوهر خطاب مى كنى

من مهمان ناخوانده نیستم

من یك مادرم

با سالهاى طولانى رنج و درد

من پسرم را با اشك چشم ام بزر گ كردم

پسر من میوه درخت ٢٥ ساله من

حق دیدن وبودن و حرف زدن من با پسرم را تو از من نگیر

مرا انگونه كه هستم بپذیر

با تمام بدیهام

فقط فراموش نكن مردى را كه تو امروز شوهر مى نامى ،روزى عزیز كرده و بزرگ شده در دامن من بود

عروس گلم؛

روزى تو هم در صندلى قضاوت مادر شوهر عروس مى نشینى...... خیلى مراقب باش

دوستت دارم ، چون پسرم تو را دوست دارد.......

تقدیم به تمام مادران

تاریخ : شنبه 9 آبان 1394 | 11:37 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

ﺗﻮ ﻣﺮﺍ ﺁﺯﺭﺩﯼ ....

ﮐﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﮐﻮﭺ ﮐﻨﻢ ﺍﺯ ﺷﻬﺮﺕ .

ﺗﻮ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍﺣﺖ !

ﻣﯿﺮﻭﻡ ﺍﺯ ﻗﻠﺒﺖ ....

ﻣﯿﺸﻮﻡ ﺩﻭﺭﺗﺮﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺩﺭ ﺷﺒﻬﺎﯾﺖ

ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﺨﻨﺪﯼ ﻭﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯿﮕﻮﯾﯽ : ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﻭ ﻣﯿﺴﻮﺯﺩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻋﺸﻖ،

ﻭﻟﯽ .....

ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﮔﺮﺩﻡ، ﻧﻪ !!!!

ﺭﻭﻡ ﺁﻧﺠﺎﮐﻪ ﺩﻟﯽ ﺑﻬﺮ ﺩﻟﯽ ﺗﺐ ﺩﺍﺭﺩ ....

ﻋﺸﻖ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ﻭ ﺣﺮﻣﺖ ﺩﺍﺭﺩ .....


تاریخ : شنبه 9 آبان 1394 | 11:35 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

بزرگـ میشیمـ

عاشقـ میشیمـ

اشتباهـ میکنیمـ

عذاب میکشیمـ

میمیریمـ

در حالیـ کهـ هنوز نفسـ میکشیمـ

دنیا با همهـ اینکارو میکنهـ:)



تاریخ : شنبه 9 آبان 1394 | 11:23 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات



خورشید را می دزدم!

فقط برای تو!

می گذارم توی جیبم

تا فردا بزنم به موهایت...

فردا به تو می گویم چقدر دوستت دارم!

فردا تو می فهمی

فردا تو هم مرا دوست خواهی داشت. می دانم!

آخ... فردا!

راستی چرا فردا نمی شود؟!

این شب چقدر طول کشیده؟

چرا آفتاب نمی شود؟

یکی نیست بگوید خورشید کدام گوری رفته؟

#شل_سیلور_استاین


تاریخ : شنبه 9 آبان 1394 | 04:03 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

همسفر! 
در این راه طولانی، که ما بی‌خبریم و چون باد می‌گذرد، بگذار خرده اختلاف‌هایمان باهم، باقی بماند. 
خواهش می‌کنم! مخواه که یکی شویم؛ مطلقاً یکی. 



ادامه مطلب برچسب ها: بیا متفاوت باشیم،  
تاریخ : جمعه 27 شهریور 1394 | 11:58 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات

هر صبح پلکهایت فصل جدیدے از زندگی را ورق می زنـב !
سطر اول همیشـﮧ این است : خدا همیشـﮧ با ماست . . .
[[ پس بخوانش با لبخنـــــــــد ! ]]



تاریخ : شنبه 20 دی 1393 | 12:45 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات
▼בل ما خرج ڪه شُــــב 
قیمت آن بالا رفت►
◄سنگ בر ڪنج حرم ،
قیمت زرّ مــــے گیرב▼
▼بهترین سوב همین است
ڪه בر چشم تر است►
◄به تو בل مـــے دهد و

 

چنـــב گُهر مـــے گیرב▼

تاریخ : پنجشنبه 18 دی 1393 | 12:57 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات
میگی مهم نیست ... اما
وقتی اسمشو می شنوی داغ دلت تازه میشه !
میگی مهم نیست ... اما تا بهش فکر می کنی ،
اشک توی چشمات جمع می شه !
میگی مهم نیست ... اما در تنهایی همش باهاش حرف می زنی !
... میگی مهم نیست ... اما بعضی وقتا
دستت میره رو شمارش ... که زنگ بزنی ، نزنی ، بزنی ، نزنی !
میگی مهم نیست ... اما دلت میخواد بازم بهش فکر کنی !میگی مهم نیست ..
. اما دلت واسه صداشو خنده هاش لک زد!
میگی مهم نیست ... اما شبا تا صبح خوابت نمی بره ،
با خودت میگی یعنی داره چیکار میکنه !
میگی مهم نیست ... اما میدونی چقدر " مهمه " !
می دونی خیلی دوسش داری !

 

پس نگو مهم نیست ... بگو مهمه ؛ اما ... نیست !


تاریخ : چهارشنبه 17 دی 1393 | 12:58 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات
دوست دارم دستم به اونی که دوستش دارم برسه وبگیرمش،
کلیکتکشبزنمو
یهو وسط کتک بزنم زیر گریه و بگم:
آخهدیوونهدلمواستتنگمیشهاینقدرازمندورنباش ...

تاریخ : یکشنبه 14 دی 1393 | 01:01 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات
قــــــرار نیست که هـــمه ی دنیــــا شاعــــر بشوند یا نویســنده!!!!!

ولـــی برای هـــر انســـانی

گاهـــی لازم اســـت

بایســـــتد یک گوشــــه ای

به آســـمان خیـــــره شود

و خیـــــلی خیـــــلی آرام

بی هیـــــــچ واســـــطه ای!

به او بگویــــــد که:

دوســـــــتش دارد...*
خدایا دوستت دارم
*****

 

خـــدای مهربان من

تمام شعـــرهای عاشـــقانه ی جهان شبیه تو اند!!!

تو امــــا پشت استعاره ای ایستاده ای

که به ذهـن هیـــچ شاعری

نخواهد رسید...

تاریخ : شنبه 13 دی 1393 | 12:53 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

دلم میخواهد …

 

چند وقــتی کرکره دلمو بکشم پاییـــن …

 

یه پارچـــه بزنم درش و بنـویسم:

 

هیسسسسسس هیچی نگید

 

فقط دلـــــــــم گرفتــــــه…!

 

http://jazzaab.ir/upload/3/0.755234001327594752_jazzaab_ir.jpg

 


تاریخ : جمعه 12 دی 1393 | 01:31 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

دوستت دارم 
باتمام احساس ام 
دوستت دارم 
به اندازه دلتنگیهای عاشقانه ام
دوستت دارم 
عمیق ترازبیقراریهایم 
دوستت دارم 
دوستت دارم ‎

+++++++++++

جای من خالی*ست
جای من در عشق
جای من در لحظه*های بی*دریغ اولین دیدار
جای من در شوق تابستانی آن چشم
جای من در طعم لبخندی که از دریا سخن می*گفت
جای من در گرمی دستی که با خورشید نسبت داشت
جای من خالی*ست
من کجا گم کرده*ام آهنگ باران را؟!
من کجا از مهربانی چشم پوشیدم؟!

+++++++++++

آرزوی دیدار 


من در آستان چشمان تو 


دلم را و تمام دلم را باختم 


بی آنکه تو بدانی وچه حقیرانه و مبهوت 


به چشمانت خیره شدم شاید راز نگاه گنگم 


را بفهمی اما افسوس... 


حالا که گاه گاهی فرسنگ ها از من دور می شوی 


چه ملتمسانه 


دیدارت را آرزو می کنم

 


تاریخ : جمعه 12 دی 1393 | 01:29 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات
می*شود برگشت
اشتیاق چشم*هایم را تماشا کن
می*شود در سردی ِ سرشاخه*های باغ


جشن رویش را بیفروزیم
دوستی را می*شود پرسید
چشم*ها را می*شود آموخت
مهربانی کودکی تنهاست

تاریخ : جمعه 12 دی 1393 | 01:15 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

نم کشیده ام بر دیوار اتاق


بس که لحظه های دور بودنت را


قطره هایی از باران دلتنگی باریده ام


روی آن به یادگار .



تاریخ : جمعه 12 دی 1393 | 01:13 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

دلم میخواهد …

 

چند وقــتی کرکره دلمو بکشم پاییـــن …

 

یه پارچـــه بزنم درش و بنـویسم:

 

هیسسسسسس هیچی نگید

 

فقط دلـــــــــم گرفتــــــه…!


تاریخ : دوشنبه 8 دی 1393 | 05:45 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

تعداد کل صفحات : 33 ::      ...   5   6   7   8   9   10   11   ...  



  • paper | خرید رپورتاژ ارزان | فروش لینک دائمی
  • رپرتاژاگهی | فروش رپرتاژ
  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو