پنجره عشق
خــدایا ؟

کــمــی بــیـا جــلــوتــــر . .

مــی خــواهـــمـــ در گوشــت چــیــزی بــگــویم . . . !

ایـن یـک اعــتـرافــــــ اســت . . .

مــن بــی او دوامــ نــمی آورمــ . . .

حــتــی تــا صــبح فـــردا . . . !.!


تاریخ : جمعه 2 اسفند 1392 | 12:14 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

دلت تنگ یک نفر که باشد !

تمام تلاشت را هم که بکنی تا خوش بگذرد ؛

و لحظه ای فراموشش کنی ،فایده ندارد ....

تو دلت تنگ است ،

دلت برای همان یک نفر تنگ است !

تا نیاید ... تا نباشد ....

هیچ چیز درست نمی شود ... !!!



تاریخ : جمعه 2 اسفند 1392 | 12:11 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات
دختــــــــــر که باشی...

هزار بار هم که بگوید:

دوستـــــــــــــــــــــت دارد...!!

بازهم خواهی پرسی:

دوستــــــــــــــــم داری....؟

و ته دلـــــــــت همیشه خواهد لرزید.......!!

دختر که باشی هرچقدرهم که زیبــــا باشی

نگران زیبـــاترهایی میشوی که شاید عاشــقش شوند.....!!

هروقت که صدایت میکند:خوشـــــــــگلم!!!

خدا را شکر میکنی که درچشمان او زیبایی ...!!

دســـــــت خودت نیست...

دختــــــــــر که باشی.....

همه ی دیوانــــــــگی های عالم را بـــــــــلدی......!

تاریخ : جمعه 2 اسفند 1392 | 11:59 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات
به یک زن احترام بگذارید، چون: میتوانید معصومیتش را در شکل یک دختر حس کنید میتوانید علاقه

 اش را در شکل یک خواهر حس کنید میتوانید گرمایش را در شکل یک دوست حس کنید

 میتوانید
 اشتیاقش را در شکل یک معشوقه حس کنید ... میتوانید فداکاریش را در شکل یک همسر حس

 کنید میتوانید روحانیتش را در شکل یک مادر حس کنید میتوانید برکتش را در شکل یک مادر بزرگ

 حس کنید !!! با این حال او محکم و استوار نیز است قلبش بسیار لطیف، فریبنده، ملیح، بخشنده و

 سرکش است… او یک زن است… و زندگی !!! ♥

تاریخ : جمعه 2 اسفند 1392 | 08:46 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات
                                                 سوء استفاده از زن یا دختر به عنوان ابزار و عروسک و....



دوست داری:

غرورت له بشه



دوست داری:

بهت بگن چقدر باهاش حال میکنیم از لحاظ (نشون دادن هیکل)



دوست داری:

تو که انسان با شخصیتی هستی انسانیتت بره زیر سوال



(حرف های من هیچ ربطی به حجاب داشتن نداره)



دوست داری:

همه تو دنیا اسم زنو یا دخترو (جوووووووووون) بدونن


(حرف های من نصیحت نیست)


دلم میسوزه واسه:

زنا یا دخترایی که تو خارج خودشونو عروسک اسباب بازی...(مردا..کردن)



دیدم و دلم اتیش میگیره که:

خود دخترا قبول میکنن که تو محصولاتی که بهتر فروش بره خودشونو کنار محصول میزارن



دلم میسوزه واسه اینکه:

باور کنی حرفام دعوا نیست تحقیر نیست نصیحت نیست منم دخترم مثل تو



(منم دخترم مثل تو و فکر نکن از تو بیشتر میدونم)



دلم میسوزه واسه:

زنا و دخترایی که خودشونو تقدیم کردن به مردا



(خیلی هاشون میدونن افسوسم میخورن اما بازم....)




دلم واسه هم جنس خودم اتیش میگیره: خدا بدن فوق العاده تری به جنس زن داده(پس باید بیشتر قدرشو بدونی)


ابجی باورکن:لباس های خوشگل تری میتونی با قیمت کم تهیه کنی یا بدی بدوزنو بعدش:برای مامانت یا خواهرت یا دوستت یا خاله ت .. بپوشی


یا حتی اگه اینا هم نداشتی:از همه مهم تر واسه خودت بپوشی
واسه 15 دقیقه جلو ایینه وایسا فقط ببین چی یارو از دست دادی و دوباره میتونی..(دیگه فکر کنم متوجه میشی همون لحظه چه اتفاقی میوفته)



اگه به مشکل بر خوردی میتونی منو در جریان بزاری و اگه حرفی داری برام بنویس منتظرتم



(بازم میگم این وبلاگ و مطالب هیچ ربطی به حجاب داشتن نداره)
گلم حتی میشه بی حجابم تو دهن چشم چرونه زد فقط باید بدونی در هر موقعیتی باید چطور لباس بپوشی



دخترا نزارید ازتون استفاده ابزاری عروسکی بکنن... از نشون دادن هیکل گرفته تا ...

تاریخ : جمعه 2 اسفند 1392 | 08:40 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات
میخام یه موضوع خیلی مهمی رو به شما بگم دوستان
دوستایی که میخان بدونن بیان ادامه مطلب....

.
.
.
.
.
.
.
.

.


ادامه مطلب
تاریخ : جمعه 2 اسفند 1392 | 01:09 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات
مردها را..

با سبیل هایشان میشناسند

با قطر بازوهایشان

با کلفتی صدایشان

با جیب های خالی یا پُرشان

با کفش های کهنه یا اتومبیل آخرین مدلشان

اما کسی...

مرد ها را با قلبشان نمیشناسد

قلبی که پشت غرور مردانگی شان پنهان شده

قلبی که بزرگتر از قلب کوچک شماست

قلبی که می افتد از دست ظریفی

قلبی که میشکند آرام و بی صدا

و صدای شکستنش پشت صدای مردانه شان

به گوش هیچ ظریفی نمیرسد...

تاریخ : چهارشنبه 16 بهمن 1392 | 07:03 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات
موهای یک زن خلق نشده

برای پوشانده شدن

یا برای باز شدن در باد

یا جلب نظر

یا برای به دنبال کشیدن نگاه

موهای یک زن خلق شده

برای عشقش

که بنشیند شانه اش کند , ببافد و دیوانه شود...

عطر مو های یک زن فراموش شدنی نیست!

وقتی خدا می خواست تو را بسازد

چه حال خوشی داشت،

چه حوصله ای ! این موها، این چشم ها .... خودت می فهمی؟ من همه این ها را دوست دارم.

دوست دارم یه بار بشینم موهاتو شونه کنم

یه چند تارش بریزه .بگم اینارو میبینی ؟؟؟

بگی اره ..!!!

منم بگم با همه دنیا عوضش نمیکنم

دنیــــا فهمـید خیلی حــقیر است وقتی گفتم :

یک تارمــوی "تــــــــــ♥ـــــــو " را به او نمیدهم...

تاریخ : سه شنبه 15 بهمن 1392 | 08:51 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات

وقتی دلتنگی به یاد کسی باش که دوستت داره !

وقتی سکوت کردی یاد کسی باش که محتاج صداته!

وقتی غمگینی به یاد کسی باش که عاشق خنده هاته!

وقتی نا امیدی به یاد کسی باش که تنها امیدش تویی ...

 




تاریخ : سه شنبه 15 بهمن 1392 | 06:42 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات
می خواهم



می خواهم عشق را بنویسم اما چگونه؟

می خواهم عشق را بخوانم اما با كدام احساس

می خواهم عشق را با سلام،وداع گویم ولی

ولی این زندگیست كه از عشق اثر می پذیرد ،

این عشق است كه سلام را می آفریند

می توان زندگی را به تلالؤ عشق رنگین ساخت اما با كدامین رنگ؟

رنگی كه سیاهی نفرت را در خود محو كند ، رنگی كه بوی عشق بدهد رنگی كه...!



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

تاریخ : دوشنبه 14 بهمن 1392 | 06:39 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات


مـ ـیـزنـمـ بــہ פֿــیـابـ ـاט


…!  و پـ ــایمـ را بــہ پـ ـیـشــانے اش مـیـ ـڪوبـ ـمـ 

مـ ــט لـ ـج ایـ‌ ـט פֿــیـابـ ـانے را ڪـہ از هـ ـیـچ طـ ـرف بــہ

تـ♥ــ
و

نـمـ ـیرســـב … בر مے آورمـ ـ






 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

تاریخ : یکشنبه 13 بهمن 1392 | 08:22 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات

کسی را دوست دارید، در کنار او که هستید، احساس امنیت می‌کنید

.
وقتی کسی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس می‌کنید.


وقتی کسی را دوست دارید، زمانی که در کنارش راه می‌روید احساس غرور می‌کنید.


وقتی کسی را دوست دارید، تحمل دوری‌اش برایتان سخت و دشوار است.


وقتی کسی را دوست دارید، شادی‌اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی‌اش برایتان سنگین‌ترین غم دنیا ست.


وقتی کسی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است.


وقتی کسی را دوست دارید، شیرین‌ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده‎اید.


وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی‌اش دست به هرکاری بزنید.


وقتی کسی را دوست دارید، هر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید.


وقتی کسی را دوست دارید، در مواقعی که به بن‌بست می‌رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می‌رسید.


وقتی کسی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می‌کنید.


وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید از خواسته‌های خود برای شادی او بگذرید.


وقتی کسی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می‌دهید.


وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد.


وقتی کسی را دوست دارید، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید.


وقتی کسی را دوست دارید، تحمل سختی‌ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می‌شوند.


وقتی کسی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد.


وقتی کسی را دوست دارید، به همه چیز امیدوارانه می‌نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می‌شمارید.


وقتی کسی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می‌کنید.


وقتی کسی را دوست دارید، واژه تنهایی برایتان بی‌معناست.


وقتی کسی را دوست دارید، آرزوهایتان آرزوهای اوست.


وقتی کسی را دوست دارید، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید.



 


تاریخ : دوشنبه 23 دی 1392 | 06:07 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات

هرچه باشی خوب یا بد دوستت دارم

غزل آغاز شد شاید بدانی دوستت دارم

که حتی لااقل اینجا بخوانی دوستت دارم

ز دل بر خاستم تا در غزل باران احساسم

نپنداری که من تنها زبانی دوستت دارم

از اوج چشمهایت جرائت پرواز می گیرم

زمینی هستم اما آسمانی دوستت دارم

تو را جان می فشانم اگر هزاران بار جان گیرم

هزاران بار با هر جان فشانی دوستت دارم

قسم بر لحظه اعدام بر رگبار مژگانت

به آن زخمی که بر دل می فشانی دوستت دارم

زدی آتش به جانم با کلامی آتشین اما

بدان من با همه آتش بجانی دوستت دارم

درون آیینه با یک نگاه ساده می فهمی

که تنها آنقدر که دلستانی دوستت دارم

به عاشق ماندن و تنهایی و پژموردگی سوگند

که تو حتی اگر با نمانی دوستت دارم

غزل پایان گرفت و من در اینجاخوب می دانم

بدانی یا ندانی جاودانی دوستت دارم

 

 


تاریخ : یکشنبه 22 دی 1392 | 06:56 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات

عاشقت نشدم که روزی از عشق خسته شوم.


با تو عهد نبستم که روزی عهدم را بشکنم.


همسفرت نشدم که روزی رفیق نیمه راهت شوم.


همسنفت نشدم که روزی عطر نفسهایم را از تو دریغ کنم.


و با یاد تو زندگی نمیکنم که روزی فراموشت کنم.


با تو آغاز کردم که دیگر به پایان نیندیشم.


عاشقت شدم که عاشقانه به عشق تو زندگی کنم.


با تو عهد بستم که با تو تا آخرین نفس بمانم.


همسفرت شدم که تا پایان راه زندگی با هم باشیم.


همسنفست شدم که با عطر نفسهایت زنده بمانم.


و با یادت زندگی میکنم که همانا با یادت زندگی برایم زیباست.


همچنان لحظات زیبای با تو بودن میگذرد ،


از آغاز تا به امروز عاشقانه با تو مانده ام ای همسفر من در جاده های نفسگیر زندگی.


اگر در کنار من نباشی با یادت زندگی میکنم ،


آن لحظه نیز که در کنارمی با گرمی دستهایت و نگاه به آن چشمان زیباست زنده ام.


ای همنفس من بدون تو این زندگی بی نفس است ،


عاشق شدن برایم هوس است و مطمئن باش این دنیا برایم قفس است.


با تو آغاز کرده ام که عاشقانه در دشت عشق طلوع کنم ، طلوعی که با تو غروبی را نخواهد داشت.


و همچنان لحظات زیبای با تو بودن میگذرد ، لحظه هایی سرشار از عشق و محبت.


با تو بودن را میخواهم نه برای فرداهای بی تو بودن.


با تو بودن را میخواهم برای فرداهای در کنار تو بودن.


با تو بودن را میخواهم برای فرداهای عاشقانه تر از امروز.


پس ای عزیز راه دورم با من باش ، در کنارم باش و تا ابد همسفرم باش.


تاریخ : شنبه 21 دی 1392 | 07:50 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات
ﺑﭽــــــــــــــــــﻪ ڪہ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﺯ ﺑﺲ ﻣﻐــــــــــــــــــﺮﻭ�� � ﺑﻮﺩﻡ 
ﻫﺮ ﻭﻗــــــــــــــــــٺ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ مٻرفٺ ﺟــــــــــــــــــﺎٻے ﻭ ﻣــــــــــــــــــﻨﻮ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﻧمٻبرد
مثل ﺑﻘــــــــــــــــــﯿﻪ ﺑﭽﻪ ها ﭘﺸﺘﺶ ﮔــــــــــــــــــﺮﯾﻪ ﻭ ﺍﻟﺘــــــــــــــــــﻤ�� �ﺱ ﻧﻤﯿﮑــــــــــــــــــ�� �ﺩﻡ!!!
ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﻣﺤــــــــــض اٻنڪہ مٻرفٺ مٻٺرڪــــــــــــــــــــ ٻدم ﺍﺯ ﮔﺮٻـــــہ...!

....

ﺑﺰﺭﮔــــــــــــــــٺــ ـــﺮ ڪہ ﺷﺪﻡ ﺭﻓٺـــــﻨﺎے ﺯٻاﺩے ﺭﻭ ﺩﯾﺪﻡ،
ﭼٻـــــــــــــﺰﺍے ﺯٻاﺩے ﺍﺯ ﺩﺳـــــٺ ﺩﺍﺩﻡ،
ﺷﺒﺎے ﺯٻادے ٺو ٺنہایے ﺍﺷـــــــــــــــــڪ ﺭٻخٺــــــــــم ﻭﺣﺴــــــــــــــــــﺮٺ ﺧــﻮﺭﺩﻡ،
ڪہ چرا پا روے غرورم نگذاشٺــــــــــم!!!؟؟؟
با ایڹ وجود ﻫــــــــــــــــــﻨﻮﺯ�� � ﻫﻤﻮﻧﻢ
همون آدم مغرورے ڪہ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺮﺍے ﺩﺍﺷــــــــــــــــــٺڹ ﻭ ﻧﮕـــــہ ﺩﺍﺷـــــٺـــــڹ چٻزے ٻا ڪسے إلٺماس نمٻــــــــــڪنم... 
ﻓﻘﻂ ﺑــــــــــــــــــے ﺻﺪﺍ مٻشڪــــــــــنم
تاریخ : پنجشنبه 12 دی 1392 | 01:47 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

سلام دوستای خوب

یه مدتی نیستم....سعی میکنم هر وقت تونستم پست بذارم

البته ایندفعه اومدم شادتر خواهم بود و با شیطونیای قبلم!

برام دعا کنین...

مواظب خوبیهاتون باشین

با آرزوی عشق ابدی برای شما...

فعلا بابای


تاریخ : سه شنبه 3 دی 1392 | 11:59 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات

همیشه منتظربودم چیزی بشود

 

اتفاق کوچکی بیفتد..

 

مثلا سرما بخورم یا

دستم راببرم..

 

بعد با آب وتاب برای تو تعریف کنم

 

وقتی نگران میشوی

 

عاشق تر میشوم....

 


تاریخ : سه شنبه 3 دی 1392 | 07:00 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات

یـــــه پســـــرِ ایــده آل بایـــــد وقتــی حســـــودی میکنـی بغـــــلت کـنــه و بگــــه


مــــن مـالِ توام دیــــوونـــه ...


بــــــاید موقــــعِ خــرید کـــردن چشمـــش دنبــــالِ نگــــاهِ تـــو باشــــه کــــه بفهمـــــه


از چــــی خوشـــــت اومـــــده ...


وقــــتی دستــاشــو میگیــری چنــــد لحظـــه یـــه بـــار دسـتــاتـــو فشـــار بـــده کــــه


بفهمـــی حـــواســش بهـــت هســــت ...


یــــه پســــر ایــده آل در جـــوابِ دوســـِـــت دارم نمیـــگـــه مــنـــم همـیــنطـــور ،


میگــــه مـــن عـــاشقــــتم ....


یــــه پســــر ایده آل بایـــد بغلـــش بـــوی آرامـــش بـــده ، نــــه هـــوس ...


ایــــن پســـرا وقتـــی میبـــینـــنت اول لپـــتــــو میبـــوســـن و


ســــرتـــو روی سیـــنــشون میـــذارن ...


بـــــه ســـــلامتـــیِ هـــمـــــه پســـــرایِ ایـــــده آل ...


تاریخ : سه شنبه 3 دی 1392 | 05:53 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات
هى لعنتى...!

بیا باهم بازى کنیم :

تـــو پــاکــــت های خـــالــی سیــــگارم را بشـــمار،

مــن هـــــــم،

“شـــــماره غریبـــــه هــاى توى گوشــــــى أت را..
.

.

شــک کـــــــــرده بــــــودم کســـی بـیــن ماســت..."


حـــــالا یــقیــن دارم من بیــــن دونـــــفر بــودم....!


چـــــقــــدرتـــــفاوت وجـــــــود داشته بود بیـــن واقـعـیــت تا طـــرز فکرمن...!


تاریخ : دوشنبه 2 دی 1392 | 05:36 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات
باید کسی را پیدا کنم که دوستم داشته باشد

انقدر که یکی از این شب های لعنتی

اغوشش را برای من و یک دنیا خستگی ام بگشاید

هیچ نگویید،هیچ نپرسد

فقط مرا در اغوش گیرد

بعد همانجا بمیرم

تا نبینم روزهای اینده را

روزهایی که دروغ می گوید

روزهایی که دیگر دوستم ندارد

روزهایی که دیگر مرا در اغوش نمی گیرد

روزهایی که عاشق دیگری میشود


تاریخ : یکشنبه 1 دی 1392 | 05:45 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات

تعداد کل صفحات : 32 ::      ...   9   10   11   12   13   14   15   ...  



  • paper | خرید رپورتاژ ارزان | فروش لینک دائمی
  • رپرتاژاگهی | فروش رپرتاژ
  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو