پنجره عشق
ﺣــﻮﺁﺳـــــﺖ ﺑﺂﺷﺪﺑﺂﻧﻮ
ﺍﮔـــــﺮﺑــﻪ ﻣــــﺮﺩﯼ
ﺑــﯿــﺶ ﺍَﺯﺣﺪ ﺑـــﻬﺎ ﺑﺪﻫـــﯽ
ﺩﯾــﮕـــــﺮﺑﺮﺁﯼ ﺩﺁﺷﺘﻨــــﺖ
ﺗﻠـــﺎﺵ ﻧﻤﯽ ﮐﻨـــﺪ
ﻧﮕــــﺎﻫـــﺶ ﺳـــــﺮﺩ ﻣﯽﺷﻮﺩ..
ﮐﻠـــﺎﻣﺶ ﺑـــﯽ ﺭﻭﺡ
ﺩﺳﺘـــﺂﻧﺶ ﯾﺦ ﺯﺩﻩ
ﺣــﺮﻑ ﻫــﺂﯾَــﺶ ﺑــﻮﯼ ﺩﻝ
ﻣﺮﺩﮔـــــﯽ ﻣﯽ ﮔﯿــــــــــﺮﺩ!

ﻭ ﺁﻏــــﻮﺷﺶ ﺑﻮﯼ ﻫﻮﺱ...

تاریخ : جمعه 19 اردیبهشت 1393 | 09:33 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات
مرد اگر مرد باشد...

عشق را از زن میخواهد نه محصولی از جراحی پلاستیک را !!!

و تو ای زن آگاه باش...

که "داف شدن", تضمین پیدا کردن یک مرد نخواهد بود !!

تاریخ : جمعه 19 اردیبهشت 1393 | 09:30 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات
بانو جان ...
سالها برای برابری جنگیدی ولی ندانستی
برابری این نیست که " مانند او" کارهای سخت انجام دهی...
خشونت داشته باشی..
همیشه منطقت را بر احساست ترجیح دهی...
به هیچ کس تکیه نکنی...
از هیچ کس انتظار عشق و محبت نداشته باشی...
...
برابری این است که لطافت تو به اندازه سرسختی او در جامعه ارزشمند باشد
برابری این است که احساسات تو همانقدر اهمیت داشته باشد که منطق او
برابری این است که مادری تو همانقدر پر ارزش باشد که پدری او
برابری این است که هر چیزی که در عرف و فرهنگ جامعه برای تو بد است برای او هم به همان اندازه بد باشد
برابری این است که به همان اندازه که او از حقوق مردانه اش برخوردار است تو هم از حقوق زنانه ات برخوردار باشی
...
بانو جان...
قدر خودت را بدان تا او هم قدر تو را بداند...

تاریخ : جمعه 19 اردیبهشت 1393 | 09:28 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات
عشق ورزیدن خطاست

حاصلش دیوانگیست

عشق بازان جملگی دیوانه اند

عاشقان بازیگر این بازی طفلانه اند

عشق کو

عاشق کجاست

معشوق کیست

جنبش نفس است که عشقش خوانده اند

آنکه میمیرد ز شوق دیدن امروز ما

گر بیابد بیشتر

گر ببیند دلبران تازه تر

عشق عالم سوز خاموش می شود

چهره ی ما هم فراموش می شود

تاریخ : جمعه 19 اردیبهشت 1393 | 09:25 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات


گاهی کامل فراموش می کنی و بعد می بینی که باید منتظر می ماندی 


و گاهی آن قدر منتظرمی مانی که می فهمی زودتر از این ها باید فراموش می کردی



تاریخ : جمعه 12 اردیبهشت 1393 | 01:42 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

آمدنت را یادم نیست 


بی صدا آمدی 


بی آنکه من بدانم 


بی اجازه ماندی 


بی آنکه من بخواهم! 


اما اکنون، 


با ذره ذره وجودم 


ماندنت را امنا می کنم. 
در قلبم بمان که ماندنت را سخت دوست دارم!!!



تاریخ : جمعه 12 اردیبهشت 1393 | 01:42 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات
میـــــــ ـان دِلتَنگــــــی هایَــــــم باشــ ـــــــ تا فَراموشَـــ ـــت نَکُــــــنَم…
تا بــــه یاد داشـــ ـــته باشَمَـــــت…
تا بویَـــ ــــت را حِــس کُنَـــــــم…
تا بِــــــ ـدانَــــم که هَستـ ـــــی…
تَـــــــ ـمامِ دُنیـــ ــــام قَلبَــــمه…
دنیـــ ــــام باشــــ ـــه واسه تــ ـــــــو…
تا بِدانــــ ـــی میانِ ثانیــــ ـــه هایِ دِلتَنگیـــــهامـــ تــــــو وجــــــ ــــود داریــــ ـــ….
فَــقَط تـــ ــــو

تاریخ : پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393 | 01:55 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات
مــن عــاشــق ایــن دختـــرونگـــی کـــردنــامم ..
عـاشـــق ایـــن دنیـــای صــورتیـــم ..
عـاشـــق دغــدغـه های دخترانه ام ..
سـت کــردن تــاپ و دامنـــام ..
گشـــتن تو صــد تا مـــغازه و خـــرید کـــردن از همـــون اولـــی ..
جــــیغ های بنـــفش از تـــه دلـــ تو تـــرن شـــهربازی ..
چیـــدن لاک های رنــگو وارنـــگم .. بـــهم ریختـــنشون .. چـــیدنشـــون .. و بـــاز دوبـــاره ..
دورهـــمی هـــام با دخـــترای فـــامیل پچ پچ های در گوشـــیمونو یـــهو بلـــند
بلـــند خندیدنــامون ..
حـــرفای دخـــترونه و فحشـــای پاستوریزه نثـــآر مخـــاطب خــآص کـــردن ..
کلکســـیون ســـاختن از رژ لبـــای رنـــگارنگم ..
ســـر گـــذاشتن رو شـــونه ی دوســـتمو های های گـــریه کـــردن ..
لـــوس شـــدنام واســـه بابایـــی ..
قهـــر کــــردنام با مامان خانـــــوم ...
گـــریه هـــای از تـــه دلــــم مــــوقع آهنگ گـــوش کـــردن یا رمـــان خوندن ..
دفـــاع هـــای با چنـــگ و دنـــدونم از معـــصومیت و تنهاییـــام ..
مـــن دخــــترونگی هــامو با هیـــچی عـــوض نمیکــــنم ..
نـــه با تمـــاشای فـــوتبال از تـــو ورزشــــگاه ..
نـــه بـــا آزاد بـــودنو گـــشت زدنـــای نصف شبـــآ ..
نـــه بـــا بــی دغدغه سیگـــار کشـــیدن تـــو پیــــاده رو های شــــهرم وقتــــی آســــمونش
ابـــریه ..
نـــه بـــا .. هـــیچیه هــــیچی ..
دنیــــای دخــــترونمو فــــقـط یـــه دخــــتر مــــیتونه لـــمسش کـــنه

تاریخ : دوشنبه 25 فروردین 1393 | 12:32 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات
1. وقتی به چشمانتان خیره شده مچ او را می‌گیرید

چشمهای مردان پنجره ای باز به روح و روان آنها است. شما از چشم‌های آنها می‌توانید بفهمید در قلبشان چه می‌گذرد. مردها همیشه به وسایل و لوازم و اشخاصی که دوستشان دارند

خیره می‌شوند. اگر به شما خیره شدند بدانید که محبتشان سرشار است و علاقه شان عمیق. نگاه کردنی که دوست داشتن را نشان می‌دهد دو نوع است: یک نوع آن نگاه مخفیانه

است(یعنی شما در انجام کاری در حال نگاه کردن مچشان را می‌گیرید). نوع دوم نگاه مداوم است. مردها برای ابزار احاساتشان ملاحظه کار هستند. اگر آنها چشمانشان را به سرعت

بستند، درحقیقت سپرشان را در برابر شما پایین آورده اند.

2. آشپزخانه را با وسایل و خوراکی‌هایی که دوست دارید پر می‌کند

اگر دیدید آشپزخانه تان پر از بیسکویت، پفک، و آنچه که دوست دارید است، کار شوهرتان است.

3. اگر شوهرتان درمود جایی که می‌خواهید در 3 سال آینده زندگی کنید صحبت کرد

به شما می‌گوید که قصد دارد منزلتان را عوض کند.  با گفتن این حرف به شما مشخص است که آینده اش را با شما می‌بیند
 

4.اگر شوهرتان همیشه لباسی که شما برایش انتخاب کردید را پوشید

اعتماد کردن به زنان در غالب لباس پوشیدن موردی است که تقریبا هیچ مردی به آسانی آن را انجام نمی دهد. نه اینکه بخواهند با این کارشان به شخصیت خودشان ضربه وارد کنند بلکه با

این کار به ما احساس غرور و برتری می‌دهند. البته این یکی از نشانه‌های ضعف شخصیتی است. پس هر موقع که لباسی را پوشید که کاملا مشخص است خودش آن را انتخاب نکرده

نشان می‌دهد که به شما اجازه داده تا شما او را تحت کنترل خودتان درآورید و لباس پوشیدنش را مطابق با میل شما تنظیم کند. درواقع او با این کار ممکن است خنده و تمسخر دیگران را

تحمل می‌کند تا شما را خوشحال کند.

5. در مکان‌های عمومی همسرتان کنار شما می‌ایستد

وقتی که بیرون از خانه هستید اگر همسرتان کنارتان ایستاد نشان می‌دهد که در زندگی تان هم همیشه در کنارتان است.
 

6. همیشه جواب دادن تلفن را به شما واگذار می‌کند.

اگر شوهرتان نمی دانست پشت خط چه کسی است و شما را در جواب دادن تلفن راحت گذاشت به این معنی است که موردی برای پنهان کردن شما ندارد. زیرا ممکن است پشت خط

مادر کنجکاوش یا حتی نامزد قبلی اش باشد و شما بتوانید از آنها اطلاعات زیادی کسب کنید. پس زمانی که همسرتان شما را در جواب دادن به تلفن راحت گذاشت، نشان می‌دهد که

شما را در اطلاعات شخصی اش خودمانی و صمیمی محسوب کرده است. و این به معنی این است که برای زندگی با شما به مدت طولانی برنامه ریزی کرده است.

علاوه بر سهیم دانستن طرف مقابل در اسرار خود، اگر مردی به شما اجازه اختیار تماسهای تلفنی اش و درکل تلفنش را داد مانند این است که به شما کلید قلمرو اقتدار و استقلالش را

داده. در اختیار گذاشتن اطلاعات شخصی چیزی است که تنها کسانی انجام می‌دهند که عاشق طرف مقابلشان باشند
تاریخ : یکشنبه 17 فروردین 1393 | 01:55 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات

تاریخ : پنجشنبه 14 فروردین 1393 | 03:00 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات
همه چیز از یه لایک شروع شد
یه شب دلم گرفته بود
من نوشتم اون لایک کرد
اون نوشت من لایک کردم
هر دو درد داشتیم
درد تنهایی...
نوشته هامون به دلِ یکدیگر می نشست
شروع کردیم به کل
شبِ بعد
سر همون ساعت
... و.....

روزها گذشت.
دیگر او یک اوی معمولی نبود
او تمام زندگی من بود
او پاره ای از وجودم شده بود
او سراسر آرزو و امید من شده بود..
گذشت و گذشت..
تاریخ تکرار شد
همین اتفاق دوباره افتاد
روزی او شعر نوشت
دیگری برایش لایک زد
گویی لایک اش خوشگل تر بود
خوش آب و رنگ تر بود
صفای دیگری داشت
اینجا بود که فهمیدم:..
اوی من
دروغ بود هرچه میگفت...
با یک لایک آمد
و با یک لایک رفت ...

تاریخ : پنجشنبه 14 فروردین 1393 | 02:58 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات
برای دلم، گاهی مادری مهربان میشوم،
دست نوازش بر سرش میکشم میگویم:
«غصه نخور، میگذرد…»
برای دلم، گاهی پدر میشوم، خشمگین میگویم:
«بس کن دیگر بزرگ شدی…»
گاهی هم دوستی میشوم مهربان،
دستش را میگیرم میبرمش به باغ رویا…
دلم، از دست من خسته است…

تاریخ : پنجشنبه 14 فروردین 1393 | 02:55 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات
سر به هوا نیستــــم 


امــــا 


همیشـــــه چشــــم به آسمان دارم 


حال عجیبـــی ست 


دیدن ِ همان آسمان که 


شاید "تو" 


دقایقی پیش 


به آن نگاه کـــرده ای...!!!

تاریخ : سه شنبه 12 فروردین 1393 | 01:44 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

تاریخ : چهارشنبه 6 فروردین 1393 | 08:36 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات

تاریخ : چهارشنبه 6 فروردین 1393 | 08:33 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات
سلام رفقا...

خوبین؟

دیگه حوصله وب هم ندارم بچه ها!فردا عیده امیدوارم همه به عشقشون برسن!منکه کسیو ندارم ولی امیدوارم هیشکی مثه منم تنها نباشه!
تنهایی منم خودش جالبه آخه...
یه تنهاییه خاصه که خودم میخام!
من تو این یه سال از دنیا درسایی گرفتم که سخت بودن...
یه عده برا داشتنه آدم هرکاری میکنن...بعد خودشون کاری میکنن که بری!
یه عده بهشون کمک میکنی ودر آخر خودت متهم میشی!
یه عده دوست دارن ولی بلد نیستن داشته باشنت
یه عده دوست دارن و نمیشه بهت برسن
یه عده بلندپروازن یه عده یه جور دیگه!
تو این یه سال خیلی از دوستاموخوب شناختم....خیلی از ساده گیهام از بین رفت...
دیگه اندازه قبل صاف و ساده نیستم...به قول امروزی ها گرگ شدم! شبیه مردمی شدم که هرروز تو کوچه پس کوچه میبینمشون!

نمیدونم چی بگم...ولی اصن از این تغییر خوشم نمیاد...
براهمتون آرزوی عشق ابدی میکنم اما بنظر خودم ممکنه اصن عشق وجود نداشته باشه...
اینکه ظاهر پول ماشین خونه  یکیو ببینی و بگی دوسش داری مسخرس....این عشق انسانی نیس!حیوانیه با عرض معذرت خدمتتون...
قصه من درازه...

دوستای گلم سر سفره هفت سین واسه بهترین دوست من که ام اس داره دعاکنین تومراقبتهای ویژه هس
اندازه خیلی از ماها ارزش داره...دل پاکش ستودنیه...عشق پاکش!(من عشق رو فقط تو اون دیدم..فعلا البته)


واسه خودمم دعاکنین!واسه اونایی که دوس دختر دارن آرزومیکنم بهش برسن شمام دعاکنین ....
اونایی که دوس پسر دارن بهش برسن!
اوناییکه ندارن پیداکنن...
اوناییکه ممکنه جداشن یا طلاق بگیرن شده لحظه آخر برگردن....

خـــــــــــدایا همه مریضارو شفا بده
خــــــــــــــــــــــدایـــــــــــــــــــــــــــــا
ظـــــــــــــــــهور آقا امام زمان رو نزدیکتر بکن...

دوست جونیا حالم بهتر شد یکم حرفیدم!
سال نوتون پیش پیش مبارک
باآرزوی عـشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق ابـــــــــــــــــــــــدی برای شما




تاریخ : پنجشنبه 29 اسفند 1392 | 12:41 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز  فونت زیبا ساز    فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز     فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

باز عالم و آدم و پوسیدگان خزان و زمستان خندان و شتابان به استقبال بهار میروند

تا اندوه زمستان را به فراموشی سپارند و کابوس غم را در زیر خاک مدفون سازند

و آنگه سر مست و با وجد و نشاط و با رقص و پایکوبی با ترنم این سرود

طرب انگیز نو روز و جشن شگوفه ها را بر گزار می نمایند . . .

و باز گرمای ملایم و فرحبخش روز های آفتابی بهار در باغ و راغ و کشتزار ها به سبزه و گلها

و درختان بشارت میدهد تا از خواب سنگین زمستان بیدار شوند و روح تازه بخود گیرند

و آنگاه این نوای جانبخش را ساز بدارند . . .

و باز نسیم گوارای گیسوان مشک بوی بته های گلاب را با آهنگ موزون تکان میدهد

تا با لالهء خوش عذار و نرگس و ریحان و گل های دشتی همزمان جوانه زنند

و ترانه عشق را به گوش عشاق برسانند و آنگاه در چمنها و دشت و دمن طوفان برپا کنند . . .

و باز هوای شاداب به عشرتگاه باغ و لاله زار ها راه میگشاید و گلهای سرخ و زرد

و نیلوفری را که در سبزه زار ها می رویند نوازش میدهد و آنگاه پربار چمن را

به نظاره می نشیند و وظیفه دار این پیام میگردد . . .

 




بهار یک نقطه دارد نقطه آغاز بهار زندگیتان بی انتها باد


سال نو مبارک

تاریخ : پنجشنبه 29 اسفند 1392 | 08:27 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات

سلام رفقا

امروز تولدمه...یه سال بزرگتر و پیرتر شدم!

تو این یه سال انواع اقسام اتفاقات برام افتاد خیلیاشون تلخ بودن بعضیا شیرین!

بچه ها الانم زیاد حالم خوب نیس...دلم میخاس دیگه تولدی نبینم...یه جورایی خسته شدم!

ولی خب تولدمه پس خوشال میمونم بخاطر خواهرام که دوسدارمشون...

تـــــــــــــــــــــولدم مبارک عزیزدل خودم

ایشالا سال خوبی داشته باشی و اتفاقات قشنگتری برات بیفته...

عزیزم شادی جونم تولدت مبارک...نگران نباش درست میشه!


تاریخ : شنبه 24 اسفند 1392 | 09:50 ق.ظ | نویسنده : باران | نظرات

وقتی یه زטּ باهات بحث میـڪـنه،


غر میزنه،

قهر میکنه،

 בلش میگیره،

 از دستت گریه میکنه،

 میگه...میگه...میگه و اشـڪـش سرازیر میشه و ،
 مجبورت میـڪـنه حرفشو گوش بـבے،

 خوشحال باش!

 براش مهمــے ڪـه اینجوریه!

 اگه همش صدات میـڪـنه،

 اگه دوسش داری،

 ذوق ڪــטּ..

 چوטּ خیلی בوستت داره ....
   

 سـڪـوت یه زטּ خیلی معنـے בاره .....
 یعنـے:

خسته شـבه ...

 בیگه ڪـم آورבه ..
 בیگه تموم شـבه ..
 یعنـے نا امیـــــــــــــــــــــב شـבه .....
 اگه مرבے..

 اگه عاشقشـے...

 قـבر مهربونیاش رو بـבوטּ..
 بزار از ابراز عشقش به تو انرژے بگیره ....

 بزار واست بخنده و تو بهش بگو که عاشقِ خنده هاشـے .....

 بهش بگو چقدر בوسش دارے .....

زטּ به همین راحتی آروم میگیره .....

 تو فقط یه ڪـم مـــــــــــــــــــــــــرב باش !!


تاریخ : شنبه 3 اسفند 1392 | 12:53 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات
ﻭﻗﺘﯽ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﺣﺴﻮﺩ ﻣﯽ ﺷﯽ .. 

ﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺷﯽ .. 

ﭼﺸﻢ ﺩﯾﺪﻥ ﻧﮕﺎﻫﺎﯼ ﺑﻘﯿﻪ ﺭﻭ ﺑﻬﺶ ﻧﺪﺍﺭﯼ .. 

ﮐﻪ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﺎ ﺑﻘﯿﻪ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﻪ .. 

ﻫﻤﺶ ﺍﺯﺵ ﺩﻟﮕﯿﺮ ﻭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻣﯽ ﺷﯽ 

ﻫﻤﺶ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻭ ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﺸﯽ

 ﻓﻘﺪ ﺍﺳﻤﺶ ﺭﻭ ﻫﺮﺟﺎ ﮐﻪ ﺑﺒﯿﻨﯽ,

 ﻧﺎﺧﻮﺩﺍﮔﺎﻩ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ

 ﺍﯾﻨﺎ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺯﯾﺎﺩﻩ

 ﺍﻣﺎ ﺍﻭﻥ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﺷﺪﯾﻮ ﺍﻟﮑﯽ ﺑﻬﺶ ﮔﯿﺮ ﻣﯽ ﺩﯼ

بعدشم میذاره میره به همین راحتی...





تاریخ : جمعه 2 اسفند 1392 | 12:16 ب.ظ | نویسنده : باران | نظرات

تعداد کل صفحات : 32 ::      ...   8   9   10   11   12   13   14   ...  



  • paper | خرید رپورتاژ ارزان | فروش لینک دائمی
  • رپرتاژاگهی | فروش رپرتاژ